X
تبلیغات
شنو
درودبرکردستان
22 تیر یا یادبود قاسملو؟

22 تیر را باید سالروز قاسملو نامید یا بهانه ای در دست سران کنونی حزب دمکرات کردستان برای بالیدن به تاریخ و گذشته ای که هیچ تناسب و رابطه ای با آن ندارند. به راستی  قاسملو که بود؟ آیا هنر حزب دمکرات تابو سازی است یا واقعاً با یک رهبر کاریزمای همه فن حریف طرف بوده ایم؟  صرف نظر از دعواهای سیاسی ج.ا.ا و حزب دمکرات در آن زمان که هر دو طرف تلفات انسانی زیادی دادند، واقعاً از بزرگنمایی قاسملو چه کسی سود می برد؟ از نقد قاسملو چه کسانی ضرر می کنند؟ آیا یک انسان هرچند فرهیخته و بزرگمنش باشد باید به آن درجه قدیسی برسد که هتک حرمت و نقد عملکرد آن لطمات جبران ناپذیر برای فرد منتقد به دنبال داشته باشد. مانــس اشپرنر؛   در کتاب " جباریت " چنین می نویسـد :

مادام که: شـرایط و مناسبات زاییده اوهام و خرافات باقی است ``` ظلمت وکهنه پرستی هم دوام دارد ؛  کهنه پرستی وخرافات که فرد جاه طلب با اتکاء آن به جایگاه خدایی می رسـد ``` ازشرایطی برمی خیزد که نافی زندگی انسانی : (( آزادی وآگاهی )) است ؛  البته نیازدیگری هم وجود دارد که پاسخ به آن موجب تسهیل کار این(( جـاه طلبـی وغـرور )) میشود`  هرملتی به راهبروراهنما احتیاج دارد`  اینــکه: اکثررهبران فـریبکاراز آب درمی آینـد ؛  صدمه وخسرانی است که از رهگذر این احتیاج به مردم وارد می شود.

کارشناسان علوم سیاسی بر این باورند که در محیطی که سانسور زیاد است، تخیلات و اوهام و خرافه گرایی نیز زیاد می شود. باور کنید از عصر جمعه 30/5/88 تا 2/6/1388 حجم انبوهی از ایمیل ها برای سایت دیار و نادیار ارسال شد که آقا آیا واقعاً کشته شدن این نفرات حزبی صحت دارد؟ اگر هست چرا مسئولین حزب به ما اطلاع رسانی نمی کنند. چرا می گویند دروغ است و امکان ندارد همه آنها کشته شده باشند. ما به آنها پاسخ دادیم کافی است یک تلفن به اقوام و بستگانشان در سقز، کامیاران، سنندج و... بزنند و از کل ماجرا خبر دار شوند. در حالیکه کل کردستان بر این اخبار واقف است چه کسی از سانسور این واقعیات نفع برده و پس از اطلاع رسانی دیار و نادیار مجبور به پذیرش واقعیات می شود؟

از بحث خارج نشویم و به بحث قاسملو بپردازیم. قاسملو خوب بود یا بد، خدمت کرد یا خیانت، واقعیت آن است که هجری برای تداوم دیکتاتوری خود نیاز به چنین جایگاه و فردی به نام قاسملو دارد. در نامه یکی از پیشمرگان به سایت دیار نوشته شده بود: هر گاه در کنگره 14 صحبت و نقدی از قدرت پرستی و دیکتاتوری عده ای خاص می شد، مدام این را به سر ما می کوبیدند که آیا قاسملو شهید شد که ما الان  دنبال جنگ قدرت باشیم و...؟ خلاصه اینکه هر صدا و نقدی به بهانه خون قاسملو در نطفه خفه می شود.

کمی که به عقب تر بازگردیم، تمام این برنامه ها صحنه گردانی کسی نیست مگر منتفعین از این مقوله که سرکردگی آنها بر عهده هجری است:

هجـری و اطرافیانـش ؛ برای تسویه حزب از مخالفین و یکدست نمودن کامل آن،  شــعار تبلیغا تی خود را درمقابله و مبـارزه با جناح رقیب خویــــش یعنـی مـلا عبـداله حسن زاده و منشعبین  بر روی اصطلاح   پیــروان راه دکتــــر قاسـملو  متمرکزو رقیب نیز برای اینکه بازنمایند خود را میراث دار قاضی محمد نامید. بنظرمی رسـد که طـرح وعنـوان چنین شـعاری ازجــانب این جناح بیشتر جنبـه یک (( ترفنــد و تــزویر )) تبلیغاتی را دارد تا یک واقعیـت. منظـور آنســت که تابدینوسـیله و درفـراینـد آن  (( بهـانه و دسـتاویزی )) برای خود مطرح کـردن... و بویـژه فریب و اغفـــال پیروان سـاده لوح و نا آگـاه خود داشـته باشــند . مفهـوم دیگری که از شعار " پیروان راه دکتر قاسملو" استنباط می گردد اینست که : حضرات درموضـع و موقعیت جدید خود چیز تازه ای برای گفتن ندارند و لذا آشـکارا دروغ میگویند. زیــرا هجـری قبـلا بمدت 4 سـال اولی که دبیرکل این حزب بوده چــرا درآن موقع وی و یاران امروزشان چنين شـعاری را (( پیـروان راه دکتر قاسملو ))رامطرح و به میان نیاوردند ؟

مردم کردستان و نخبگان آنها نیز اعتقاد زیادی به این شعار و شخصیت واقعی قاسملو ندارند. مدعای حزب اعتصاب برخی بازارها در برخی شهرها در آستانه 22 تیر است. اگر نبود تهدیدهای برخی افراد وابسته به حزب که مغازه داران شهر مهاباد را تهدید به شکستن و آتش زدن مغازه ها می نمودند و اگر نبود اوضاع سیاسی پس از انتخابات که زمینه را برای سوء استفاده این جریان ها پدید می آورد، در واقع هیچ تعطیلی بازاری نیز به بهانه سالروز درگذشت قاسملو رخ نمی داد. چراکه اعتراض مردمی و حرکت نرم و دمکراتیک مردمی، متفاوت است با تعطیلی اجباری و ناشی از تهدید برخی از اقشار مردم (نظیر بخشی از بازار).

به هرحال قاسملو کیست؟ چرا این همه سانسور در زندگینامه یک رهبر؟ اگر قاسملو شخصیتی کاریزماتیک است باید تمام ابعاد زندگی و شناختی وی مورد بررسی قرار گیرد ؟ چرا یک گروه نباید نسبت به تمام  ابعاد زندگی رهبر خود شناخت داشته باشد؟ افراد حزب چه میزان از زندگی و خصوصیات فردی قاسملو آگاهی دارند. مخلص کلام آنکه بزرگنمایی قاسملو (هرچند که ایشان شخصیت برجسته ای  هم که باشند) در مقطع کنونی فقط به نفع هجری و باند تغییر ناپذیر کنگره 13 و14تمام می شود. در ادامه به بررسی ابعادی از زندگی قاسملو می پردازیم که تا به حال کمتر عنوان شده است:

عبدالرحمن قاسملو،فرزند وثوق به شماره شناسنامه 710، در مورخه  ۲۲ دسامبر سال ۱۹۳۰ م برابر با ۱ دیماه (۱۳۰۹ شمسی‌)‌ در یک خانواده‌ زمین دار ثروتمند در روستای دره قاسملوی شهر ارومیه متولد شد. تحصیلات ابتدایی‌ و متوسطه را ابتدا در ارومیه‌ (تا سال 1326 ه.ش) وسپس در تهران به پایان رسانید. هوش و استعداد او در همان دوران تحصیل زبانزد عام و خاص بود.

بنا بر دست نوشته های اطرافیان و دوستان نزدیک وی، او در ظاهر فردی آرام و دارای اخلاقی ملایم و در برخوردها شوخ و بذله گو بوده و کمتر اتفاق می افتاده که وی عصبانی شود. خودخواهی، پول پرستی علاقه به خوردنیها و نوشیدنیها از دیگر خصوصیات وی است. قاسملو بسیار کینه توز بوده به طوری که خوبیها را به زودی فراموش و بدی ها را در حق خود هیچ گاه فراموش نمی کرده است. م.ح، از مقامات رده بالای کنونی حزب و از نزدیکان آن زمان قاسملو، طی مکاتبه ای با سایت در مورد خصوصیات اخلاقی او اینگونه می نویسد:" او مردی عیاش و فاسد و آلوده به فرهنگ غرب بود که تلاش زیادی برای ترویج آن در حزب می نمود. هیچ گاه هیچ کس نگفت قاسملو در زمانی که فعالیتهابی حزب رو به رکود بود، ما را به ساواک فروخت. خود آقایان هم می دانند، اما اصولاً پس از انقلاب شخصیتی جز قاسملو برای اتحاد کردستان نداشتیم و نمی بایست وجهه ایشان را در آن مقطع حساس تخریب می کردیم.! اما بعدها خودمان هم باورمان شد که ایشان انسان فرهیخته ای هستند و بعضی ها نظیر رهبر کنونی حزب در سوگ ایشان اشک تمساح می ریختند. در حالیکه به خوبی می دانستند با اغلب زنان و دختران شوهر دار در دفتر سیاسی روابط نامشروع داشته و مشروبات الکلی زیادی مصرف می نموده و بیشتر اوقات دائم الخمر بوده! دور بر او پر بود از افراد عیاش و خوشگذران و نوکر صفت، تا با دادن امتیازاتی به آنها، فساد پشت پرده اش را ادامه دهد! خود کاک مصطفی هم این را می داند و به درستی ادعا می کند که آنها پیروان راه دکتر قاسملو هستند چراکه با نگاهی به وضعیت همسر تیمور، یا شاهو حسینی و یا آقایان بهرامی، به خوبی می فهمیم که آنها میراث دار واقعی قاسملو هستند. کاک مصطفی یادش رفته که اکثر خبرنگاران و پزشکان زن خارجی از معشوقه های عبدالرحمن بوده و با او رفت و آمد می کردند. "

البته هلنه یا نسرین (همسر قاسملو)، که اهل چکسلواکی و با خط و مشی مارکسیستی بود، اصالتاً صهیونیست بوده و نقش بسزایی در خط دهی سیاسی به قاسملو داشت. این زن به فارسی  و کردی هم مسلط بود، البته خود قاسملو نیز به زبان های فارسی، کردی، ترکی، عربی ، انگلیسی و فرانسه مسلط بوده و قلم خوبی هم در روزنامه نگاری داشت.

هیچ گاه هیچ کس در زندگی نامه قاسملو به دوران قبل از حزب و فعالیت های او در آن زمان نپرداخته است. اینکه وی از سال 1323 با طرفداران کسروی تحت پوشش حزب جوانان توده فعالیت می کرده و یا اینکه در 24 خرداد 1324 به عضویت سازمان حزب توده در می آید، مجدداً ریشه هایی از تفکرات چپ وی را زنده می سازد. در سال 1331 در کمیته شماره 1 حزب توده مشغول به فعالیت می شود.  در سال 1332 کمیته حزب توده در مهاباد را راه اندازی نموده و در سال 1335 (به دلیل انتشار اعلامیه به نام حزب دمکرات و کنار زدن فعالیت های توده ای) روز دوشنبه 13 اسفند 1335 در سر قرار ساواک دستگیر می شود. در واقع این دستگیری بهانه ای برای فشار به وی برای جلب همکاری بوده است. چراکه پس از صحبت های چند تن از مسئولین ساواک برای جلب همکاری وی، آن هم در حضور بختیار، پس از سه روز به صورت کاملاً سفید آزاد می شود، مشروط بر آنکه با ساواک در خصوص فعالیت های حزبی کردی، همکاری داشته باشد.  قاسملو که به نوعی نگران لو رفتن وجهه اش نزد احزاب کرد عراقی و جریانات کرد داخلی در آن زمان بود سعی می کند به بهانه تحصیل از کشور خارج شود. اما پس از انقلاب عراق، فضا را مهیا دیده و با بودجه سازمان امنیت عراق شروع به تشکیل جریانی موازی بر علیه کردهای آنجا می کند که در نهایت منجر به درگیری های او با اسحاقی می شود و در آنجاست که اسحاقی این جمله تاریخی را به قاسملو گفته و بخشی از واقعیات را آشکار می سازد :" تو تا به حال ما را دنباله روی حزب توده کرده بودی و با ساواک هم همکاری داشتی و کل سازمان ما را در ایران به دست پلیس دادی ! حالا هم در عراق با امنیتی ها زد و بند داری و... " . م. ح در این زمینه نوشته است" همان زمان هم یکی از روزنامه های ملی کردستان وابسته به خودمان مطلب می زند که قاسملو عضو سابق رهبری به دلیل ضعف و تسلیم شدن به پلیس و دادن قول همکاری و همچنین ربودن دو فقره پول از حزب، بنام خائن به نهضت خلق کردستان در کردستان ایران از صفوف حزب اخراج می شود و هیچیک از ماها حتی فکر آن را هم نمی کردیم که بعدها وی مجدداً دبیر کل حزب شود و این را در خواب هم  نمی دیدیم.. در سال 1343 هجری شمسی  در کنگره دوم حزب دمکرات، بنا برا پیشنهاد احمد توفیق (عبداله اسحاقی)، قاسملو به دلیل خیانت به حزب، همکاری با ساواک و لو دادن بسیاری از اعضای حزب، فساد مالی و ربودن دو فقره پول از گروه اخراج می شود!!!" به دنبال این قضایا حتی به دنبال توطئه ای که قاسملو با همکاری رژیم بعث تدوین می کنند، احمد توفیق را کشته و کنگره سوم حزب در سال 1352 را تشکیل می دهند!!! و ضمن تدوین اساسنامه ای جدید، قاسملو به جای اسحاقی دبیرکل می شود! در فضای پس از انقلاب بیشترین برد را قاسملو می کند و اصولاً انقلاب اسلامی 1357 بیشترین خدمت را به قاسملو کرد، چرا که یک آدم عیاش فاسد و عامل ساواک و عامل کشتن احمد توفیق و فروختن بسیاری از حزبی ها که تا قبل از انقلاب اصلاً نامی از وی نبود، به یک شبه در میتینگ مهاباد به رهبر جریان کردی مبدل می گردد! تعجب بیشتر من آن است که حتی در سال 1358 در کنگره چهارم حزب که در مهاباد تشکیل شد، علی رغم آنکه غنی بلوریان بیشترین آراء را آورده بود، مجدداً با حیله و نیرنگ، قاسملو رهبریت را در دست گرفت و جالب آن است که تمام حضرات حاضر در کنگره هم این را می دانند و حتی این زمینه ای شد برای جدایی بسیاری از افراد در حزب ولی برخی دیگر حافظه تاریخی خوبی ندارند. در پی این نیرنگ وی تمام مصوبه های کنگره چهارم را تغییر داد که چنین قانون شکنی در تاریخ هیچ یک از احزاب سابقه نداشته و لکه ننگی در تاریخ حزب دمکرات است. این بنای بدعت و توطئه و نگاه بدبینی به جریانات کرد و جنگ های داخلی کردستان در آن زمان را گذاشت. قاسملو نیز آن زمان مانند کاک مصطفی در این زمان، فرصت را غنیمت شمرده و برای اینکه حزب را یکدست نماید، با دادن بیانیه ای، افرادی که انشعاب کرده بودند را به عنوان خیانت به جنبش کردستان، اخراج می کند."

 قاسملو پس از آن سیاست نزدیکی به سازمان مجاهدین خلق را پیگیری می کند. نزدیکی به سازمانیکه در کشتار کردها با صدام نهایت بی رحمی خود را در قضیه انفال ثابت کرد و با پیوستن به شورای ملی مقاومت، لکه ننگی در کارنامه حزب ثبت می کند که حتی رهبران کنونی جرأت پرداختن به این قسمت از تاریخ زندگی قاسملو را ندارند. در فاصله کنگره  5 و 6 با اخراج کلیه مخالفین، حزب را کاملاً یکدست نمود. دیکتاتوری قاسملو آنقدر زیرکانه و گسترده بود که حتی خود آقایان و حضرات کنونی هم شاهد آن هستند که در کنگره 6 نیز علی رغم آنکه حسن رستگار بیشترین آراء را آورد، مجدداً قاسملو رئیس شد. و مشی سوسیال دمکراسی را علی رغم مخالفت خیلی ها برگزید و تغییر جهت داد! به قول م.ح " من نمی دانم چرا هر دفعه ما انتخابات می کردیم به کس دیگری رأی می دادیم اما قاسملو دبیر کل می شد، اصلاً در کنگره های حزب حتی یکبار این آقا رأی نیاورد اما نمی دانم چه قدرتی داشت که هردفعه دبیر کل می شد. هر دفعه هم مخالفینی داشته که انشعاب می کردند اما باز ما درس نمی گرفتیم. حتی ملا حسن در کنگره 8 که جدا شد، مجدداً ما درس نگرفتیم. اصلاً بنای این انشعابات، نفاق ها ، دودستگی ها و خودراییها را قاسملو در حزب کاشت. راحت به شما بگویم، بواسطه حضور این آقا در جریان حزب دمکرات، هیچ گاه پس از انقلاب حزب، حزب دمکرات واقعی نشد. این گروه در هر برهه ای از تاریخ بعد از انقلاب به واسطه رفتارهای خودکامه قاسملو بخش اعظمی از نیروهای فکری اش را از دست می داد. حالا هم کاک مصطفی تمام خصوصیاتش را از او به ارث برده البته پرواضح است که سواد او را ندارد و صدالبته هم که به اندازه او عیاش نیست. خلاصه قاسملو خیلی هم خونسرد و تک رو بود.  مشکلات بزرگ را آسان جلوه می داد و با خونسردی کار خود را پیش می برد.شاید یکی از دلایل حادثه وین خونسردی بیش از حد وی و توجه نکردن به صحبت های اطرافیانش، از جمله خود بنده بود بی پرده بگویم که نسل جدید حزب بدانند یکی از اصلی ترین دلایل ناکامی حزب پس از انقلاب، قاسملو بوده است. حزبی که می رفت به عنوان قوی ترین اپوزیسیون پس از انقلاب در ایران جا باز کرده و الان نماینده کردها در جریان داخلی قدرت در ایران باشد را آقایان قاسملو به این فلاکت و کمپ نشینی در خاک عراق کشاندند که هراز گاهی منتظر آن می مانند که 22 تیر برسد و 4 تا اعلامیه صادر بکنند. حزبی که می بایست الان کاندید کرد برای دستیابی به قدرت در ایران معرفی کند با بی تدبیری های این آقا به دست یکسری عیاش و قدرت طلب افتاد که جز منافع خود به هیچ چیز فکر نمی کنند! بنای انشعاب را نیز قاسملو به خوبی کاشت به طوری که اصلاً مد شده هر چند سال یکبار بخشی از نیروهای علمی و فکری حزب جدا شوند. .. عجیب است از این آقایان خصوصاً کاک حسن شرفی که در مراسم تدفین قاسملو در فرانسه در نزد برنارد کوشنر و توماس هامربرگ آن سخنرانی را کرد که خود ما خنده مان گرفته بود...!! اما خوب این آقایان آن روز و امروز به برجسته سازی شخصیت قاسملو برای تداوم استیلای همه جانبه خود احتیاج داشتند. به شما قول می دهم اگر حزب دمکرات منحل شود در خارج کشور حتی نظافت چی رستوران ها را هم به بعضی آقایان نظیر شاهو حسینی محول نمی کنند. اینها نان برجسته سازی قاسملو را می خورند!"

 

و اما اگر باصطلاح پیروان راه قاسملو بخواهند سخنی از خدمت وی به کردها به میان  آورند، آنجاست که قلم و اسناد و تاریخ عاجز و دریغ از یک جمله نوشتار می ماند که ما برخی از آن را بازگو می کنیم تا نشان دهیم این مرد به چه اندازه نه به فکر منافع شخصی خود و رابطه اش با رژیم بعث و سازمان مجاهدین، بلکه مدافع راستین حقوق کردها بوده است. قاسملو در يكي از مصاحبه‌هايش با روزنامه آبزرواتور فرانسه (2/3/81 ) مي‌گويد: «عراق همچون ساير كشورها كمكش را به ما پيشنهاد كرد. اما ما فقط پيشنهادهاي محدود را با احتياط كامل مي‌پذيريم, از آن جهت كه به هيچ‌كس وابستگي نداشته باشيم.» در سال‌هاي بعد قاسملو برای نشان دادن وطن دوستی اش این طور ابراز می دارد: «صدام به ما وابسته است ما باعث شده‌ايم تا بيست هزار يا شايد هم دويست‌هزار سرباز ايراني در جبهه كمتر عليه صدام وارد جنگ بشوند! چون آن سربازها در كردستان مستقر شده‌اند. عملاً توان نظامي جمهوري‌اسلامي پايين آمده و امروزه ما از تضاد ميان دولت‌ها به نفع خودمان استفاده مي‌كنيم.» البته به اين رابطه و نزديكي صدام و گروه قاسملو انتقاد مي‌شود. در حالي كه در همان زمانِ جنگ هم دولت عراق به كشتار كردهاي عراق و بمباران كردستان ايران ادامه مي‌دهد. خيلي همراهي نمي‌كند و اشاره نمي‌كند كه چه تعداد از كردهاي عراق و ايران در اين كشتارها از بين مي‌روند. وقتي ماجراي حلبچه اتفاق مي‌افتد آقاي قاسملو در مصاحبه با كل‌العرب (درتاريخ 17/3/1988 حمله شيميايي به حلبچه رخ داده)، تعداد زيادي از مردم آنجا تلف شده‌اند. بعد از تقريباً هفت ماه از بحران، هنوز قاسملو حاضر نيست بپذيرد كه عليه كردها در عراق از بمب شيميايي استفاده شده است. سؤال مي‌شود راديو بي.بي.سي از قول شما گفت كه عراق از سلاح‌هاي شيميايي استفاده كرده است. قاسملو مي‌گويد: «بنده اين خبر را تكذيب نموده‌ام. هنگامي كه از من درباره كاربرد سلاح‌هاي شيميايي سؤال شد، پاسخ دادم كاربرد سلاح‌هاي شيميايي را به‌طور كامل مطالعه مي‌نمايم و بعد از مطالعه گزارش‌هاي هيئت اعزامي سازمان ملل متحد به شمال عراق، هيچ‌گونه نشانه‌اي دال بر استفاده از سلاح‌هاي شيميايي مشاهده نكردم و نظر به اين‌كه ما فاصله بسيار نزديكي با منطقه درگيري‌ها داريم، اثري از اين سلاح‌ها مشاهده ننموده‌ايم!!!.» اين در حالي است كه هفت‌ماه از آن فاجعه وحشتناك انساني كه 5000 نفر كرد در آن كشته شدند می ‌گذرد و ادامه مي‌دهد: «من نمي‌توانم دربارة چيزی كه نديده‌ام اظهارنظر كنم، ولي به رأي‌العين ديدم كه رژيم ايران دو بار از سلاح‌هاي شيميايي عليه كردها استفاده كرد. بار اول در 1982 و بار دوم در 1987 روزي كه حزب ما تأسيس شد، آنها با تمام قوا مقر اصلي ما را مورد هجوم قرار دادند و از سلاح‌هاي شيميايي عليه ما استفاده كردند. شايد گزارش بي.بي.سي اشتباه باشد. سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه چرا فقط بي.بي.سي گزارش را منتشر كرده؟» به نظر بنده اين روش، روش مذبوحانه‌ای است. ما با عراق روابط دوستانه‌اي داريم. آنها مي‌خواهند روابط ما را خدشه‌دار كنند. من نمي‌خواهم كسي را متهم كنم، ولي برخي از گروه‌هاي كرد عراقي مفهوم و اهميت جنگ بين ايران و عراق را درك نمي‌كنند، ما به آنها بيشتر نزديك بوديم و مي‌دانستيم اگر عراق در جنگ پيروز شود، به نفع كردها تمام خواهد شد و چنانچه ايران بر عراق پيروز شود، سلاح خود را به طرف كردها نشانه‌گيري خواهد كرد.» و اشاره هم مي‌كند: «امروز وضع اقتصادي كردها بدتر از زمان شاه است و آن موقع وضع بهتري داشتند- راست هم می گوید چون ایشان زمان شاه با ساواک همکاری داشته و به واسطه این خوش خدمتی ها بورس تحصیل در چک را دریافت نمود بنابراین اوضاع وی زمان شاه بهتر بود. حتی آن قدر قدرت داشت که احمد توفیق را از صحنه به در کرد- ولي در شرايط كنوني رژيم فعلي در مسائل شخصي افراد دخالت مي‌كند. به‌طور مثال اگر بخواهي گوشت بخري و نياز روزمره خود را برآورده سازي، بايد قبلاً از ملايان اجازه بگيری، چيزي كه در دنيا سابقه ندارد.». اين حرف‌هاي قاسملو براي فرار از بحث جنگ شيميايي عراق است. در جايي ديگر هم قاسملو با «الدستور» مصاحبه مي‌كند و مي‌گويد: «وضع كردهاي عراقي خيلي بهتر از كردهاي ايراني است. در حالي كه مقامات ايراني اجازه نمي‌دهند كردهاي محلي كشور به زبان خود تكلم كنند، كردهاي عراقي از زبان و فرهنگ خود بهره گرفته و از مطبوعات و رسانه‌هاي تبليغاتي، مدارس و وسايل ابراز هويت قومي برخوردار مي‌شوند.- آقای قاسملو نمی گوید واقعه انفال را صدام و مجاهدین خلق برعلیه کردها پیاده کردند، ایشان نمی گوید سردشت و حلبچه تحت وحشیانه ترین حمله در تاریخ بشریت قرار گرفت، ایشان خوشحالند از اینکه کردها در عراق حداقل می توانند کردی صحبت کنند و نشریه کردی دارند. نمی دانستند که در همان زمان در ایران، استاندار کرد داشتیم!-اينها درست بعد از كشتار در حلبچه و نابودي هزاران روستاي كرد در عراق است. - در همان مصاحبه (3/10/88 ) مي‌گويد: «اولين قانون در دنيا كه موجوديت ملت كرد را با اين صراحت به رسميت مي‌شناسد، قانون عراق است. تفاوت‌هاي زيادي بين عراق و ايران وجود دارد. بر چه اساس مي‌توانيم با رژيم ايران گفت‌وگو نماييم؛ رژيمي كه موجوديت ملت كرد را به رسميت نمي‌شناسد. تا آنجايي كه من اطلاع دارم، رهبران عراق، مشكلات كردها را به خوبي درك مي‌كنند و اين يك امر اساسي براي توافق بين طرفين است. عراق تنها كشوري است كه زمينه مذاكره و تفاهم با كردها را فراهم ساخته است- مصداق آن حلبچه و انفال!!!-.».....

البته تمام این وضعیت و نوشته ها برای رهبران فعلی حزب امری روشن و مبرهن است. چراکه اغلب (کاک مصطفی، کاک حسن شرفی، حمه نظیف و...،) خود شاهد این فجایع بودند. این مطالب برای روشنگری نسل حزب است. اما اینکه چرا آنها با اشراف به این فجایع بازهم تأکید بر تابو سازی از قاسملو دارند نیز واضح است:  لانـدیورهای دوکابین کروز پارک شـده درگاراژ کـادر رهبـری وبعضـا حتی برای فرزندانشـان و...... د یگر وســایل وامکانات رفاهی مد روز ازقبیل :  یخچـالهای بزرگ ؛  ماشـینهای رختشـویی ؛  کولرهای باتهویه هوای خنک کـننده خشـک و غیره و غیره و بویـژه ؛  که این امکـانات درجوارو همسـایگی (( فقـرو تنگدستی روزانه وفــراگـیر ))سـایرساکنین کمپ آوارگان و خانواده هـایشـان که خوددراینـراه آواره ــ وسـرگردان شـده اند قرار دارد چیزی نیست مگر این سرکوب به بهانه خون قاسملو! ومهمترازآن :  این امکانات رفاهی و مد روز (( درجوارو همسایگی )) فقـرو تنگد ستی پیشــمرگانی که بعنوان نگهبان ومحافظ حضـرات وخانواده هایشـان اند ... لکن ؛  مجبورند که : هفته ای سـه روز براي امرارمعاش روزانه خودشان به کارگری درشهر بپردازند و... حتی  بعضا با تفنگهای واگذاری به نگهبانی شـبانه شـرکتهای خصوصی درشهر می پردازند ــ تا امرارمعاش روزانه خودراتامین کـنند.... آری ؛  اینهمــه تضـادو تباین ... اینهمـه فرق و جـدایی ــ روشن و آشـکار :   همـواره و بخـود ی خـود این سـوال را دراذهان و افکار سـاکنین کمپ مزبور ``` مطرح کـرده  وخواهــد کـرد که :  حضـرات رهبری (( از کجــا آورده ایـد )) ؟؟ !! . 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:14  توسط امیر  | 

 

زندگ نامه دکتر عبدالرحمن ....

 

دکترعبدالرحمن قاسملو 22 دسامبر 1930 در شهر ارومیه (ورمێ)، یکی از شهرهای

کردستان ایران چشم به جهان گشود. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی و متوسطه در ارومیه و تهران، در سال 1947 برای ادامه تحصیل راهی کشور فرانسه شد. بدلیل مخالفتها یش با حکومت شاه در ایران که نشأت گرفته از روح استبداد ستیزی و فضای چپی آن زمان بود وهمچنین قطع بورسیه تحصیلی بسیاری از دانشجوهای آزاده ایرانی از جمله عبدالرحمن قاسملو، نا چار به ترک فرانسه شد و در نهایت برای ادامه تحصیل به کشور چک و اسلاواکی رفت و تحصیلات خود را در آنجا به پایان رساند. درهمانجا قاسملوی 20 ساله در دانشگاه با "هلنه"ی 17 ساله اهل چک آشنا شد.

 

هلنه دختری تیزهوش، با دیدگاهی سوسیالیستی و علاقه‌مند به مسائل خاورمیانه که پس ازمدتی کوتاه وارد زندگی مشترک با عبدالرحمن قاسملو شد و همزمان تبعیت ایرانی پیدا کرد واین آغاز یک زندگی پر تلاطم، پرخطر و در عین حال جذاب و شنیدنی بود.دکتر عبدالرحمن قاسملو با فراز و نشیب های تاریخ ایران از نزدیک آشنا بود. با روی کار آمدن دولت مصدق به ایران برگشت.

 

پس از کودتای 28 مرداد 1332(1953) و بواسطه عضویت در حزب توده به مدت 5 سال مخفیانه به همراه همسرش زندگی کرد.خانم قاسملو بسیار زود توانست زبان فارسی را یاد بگیرد بطوری که فارسی را بسیار شیوا و رسا حرف میزند و به زبان کردی نیز تا حدودی مسلط است. ایشان طی سالهای زندگی خود در ایران و در شرایط متفاوت با نامهای مختلف ایرانی و کردی مورد خطاب قرار می گرفتند. نسرین نامی است که تا به امروز برای وی به یادگار مانده است. آنها پس از سالها زندگی مخفیانه در ایران به کشور چک واسلاواکی برگشتند. دکتر قاسملو در دانشگاه پراگ دکترای خود را در رشته اقتصاد سیاسی اخذ نمود و تا اوایل سال 1976 به طور متناوب در همان دانشگاه به تدریس مشغول شد. از ایشان چندین مقاله علمی در رابطه با مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به جا مانده است. کتاب معروف ایشان " کردستان و کرد"  در اصل به زبان چکی نگاشته شده و تا حال به زبانهای انگلیسی، اسلواکی، لهستانی، عربی، فارسی، کردی و قسمتهایی به زبان فرانسه ترجمه شده. ‌

 

دکتر قاسملو خود نیز به زبانهای کردی، آذری، فارسی، عربی، فرانسه، انگلیسی، چکی و روسی تسلط داشتند.حزب دمکرات کردستان ایران در سال 1973 در کنفرانس سوم، دکتر قاسملو را به عنوان دبیرکل حزب پیشنهاد نمود و در کنگره سوم به عنوان دبیرکل حزب انتخاب گردید. تا اینکه در تاریخ 13 جولای 1989 ماشین ترور به حیات وی پایان داد.بنا به گزارشات رسمی حزب دمکرات کردستان ایران، در روز حادثه دکتر قاسملو به همراه عبدالله قادری آذر، نماینده حزب در اروپا و دکتر فاضل رسول به منظور پایان دادن و یافتن راه حلی منطقی برای معضل کردستان در جلسه‌ای با نماینده‌گان جمهوری اسلامی و بر روی میز مذاکره درشهر وین ترورشدند.پس از 20 سال ، هنوز بسیارند کسانی که مشتاق اند با زوایای بیشتری از زندگی شخصی و مبارزاتی این مرد نام آوازه تاریخ کرد آشنا شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:12  توسط امیر  | 

زندگی نامه ی قاضی محمد

 

زندگی نامه قاضی محمد

 

 

پیشوا قاضی محمد در سال 1901 میلادی در شهر مهاباد و در خانواده‌ای میهن‌دوست دیده به جهان گشود. در دوران جوانی همراه با برخی از روشنفکران کرد به اشاعه‌ی اندیشه‌ی رهایی‌طلبانه و آزادیخواهانه همت گمارد. در دوران حکومت رضاشاه در منصب ریاست اداره‌ی امور معارف مشغول به کار بوده و از این طریق نیز، در راستای افزایش تعداد مدارس و رشد سطح سواد در مهاباد خدمات شایان توجهی به انجام رسانده است. پیشوا قاضی محمد در آن دوران جوانان را در مدارس گردهم می‌آورد و آنها را از لحاظ اهمیت رهایی‌طلبی و ملی‌گرایی جهت رهایی ملت کرد از دست حکومت رضاخان


آگاه و هشیار می‌ساخت.

 به دنبال برکنارشدن حکومت ستمکار رضاشاه، قاضی محمد همه‌ی سعی خود را به کار گرفت تا ملت کرد به رهایی برسد و در این راه به سازماندهی توده‌های مردم روی آورد. نفوذ بسیار پیشوا میان مردم و محبوبیتی که نزد مردم داشت، باعث شده بود که وی در سالهای بحران کمبود مواد غذایی در نتیجه‌ی جنگ جهانی و حاکمیت قبایل و عشایر، یعنی سالهای 1320 تا 1324، بتواند از وقوع جنگ میان عشایر جلوگیری به عمل آورد و در راستای رهایی کردستان گامهای بلند و مستحکم بردارد.
سفارتخانه‌ی بریتانیا در تهران در 13 ژوئن 1942، طی نامه‌ای خطاب به سفارتخانه‌ی بریتانیا در بغداد می‌نگارد: "از اولین روزهای رهایی از زیر یوغ شاه، مردانی همچون قاضی محمد در صدد ایجاد اتحاد میان کردها بوده‌اند". در همین نامه آمده است که: " در 25 سپتامبر 1941، افسری بریتانیایی همراه با یک افسر آمریکایی به مهاباد رفتند و با قاضی محمد ملاقات کردند. قاضی محمد در هنگام مصاحبه با آنها، طرحی را در رابطه با یک کردستان همبسته با افسر بریتانیایی مطرح نمود".(1)
پیشوا قاصی محمد در سال 1923، به صفوف جمعیت تجدیدحیات کرد پیوست و پی برد که آن سازمان، به رغم کلیه‌ی نقاط مثبت‌اش برای رهایی ملت کرد، از موارد ضعفی برخوردار است و لذا بایست رفع گردند. جمعیت تجدیدحیات کرد، سازمانی کاملاً ناسیونالیست و سکرت بود و به همین خاطر در 25 مرداماه 1324 و بنابر رهنمودهای پیشوا، جمعیت تجدیدحیات منحل گردید و به جای آن، حزب دمکرات کردستان به ریاست پیشوا قاضی محمد تأسیس شد.
دکتر قاسملو درباره‌ی نقش پیشوا قاضی محمد در تأسیس حزب دمکرات می‌نویسد:
"قاضی محمد در اواخر فعالیت جمعیت تجدیدحیات کرد، عضو آن جمعیت شد و خیلی زود روشن شد که شخصیت برجسته و نخبه‌ی آن سازمان است. برای همین، هر چند دیرتر از افراد دیگری به جمعیت پیوسته بود، اما در عین حال مشخص شد که قاضی محمد بیش از هر فرد دیگری، آن ضرورت را درک کرده بود که جمعیت تجدیدحیات کرد، با ترکیب خود، با اهداف خود و با نحوه‌ی سازماندهی خودش قادر به پاسخگویی به مبارزات ملت کرد در کردستان نیست. به همین دلیل نیز، قاضی محمد بیش از هر کسی در جریان تأسیس حزب دمکرات کردستان نقش داشت. بنابراین قاضی محمد حقاً به عنوان موسس حزب دمکرات شناخته می‌شود و می‌توان گفت که در بین همه‌ی مدیران آن زمان حزب دمکرات، شخصیتی بی‌نظیر بود و سطح آگاهی، تجارب و صلاحیتش نسبت به همگان مشخص‌تر و بیشتر بود". (2)
در 26 آذرماه سال 1324 خورشیدی، آخرین آثار رژیم سلطنتی در شهر مهاباد که شهربانی آن شهر بود، برهم چیده شد و در 2 بهمن‌ماه همان سال، جمهوری کردستان اعلام شد که پیشوا قاضی محمد به عنوان رئیس جمهور جمهوری سوگند قانونی یاد کرد.
پیشوا در روز اعلام جمهوری سخنرانی نمود و گفت: "امروز در تاریخ حیات ملت کرد بهترین روز است. روزی است که پرچم کردستان بر بلندای شهر مهاباد به اهتزاز درآمده است. ملت کرد همچون همه‌ی ملل جهان، حق آزادی و انتخاب دارد. صدها سال است که برای رسیدن به ابتدایی‌ترین حقوقش مبارزه می‌کند و در آن راه، هزاران قربانی را به تاریخ نثار کرده است. امروز، ما مستقل هستیم و یاور قدرتمند داریم. پرچم کردستان باید همچنان در اهتزاز باشد. این وظیفه هم بر عهده‌ی شماست و چراغی است که نباید خاموش گردد". (3)
جمهوری نوپای کردستان در 26 آذرماه 1325 ناکام ماند و سقوط کرد. عوامل سقوط جمهوری در هر سه سطح بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی دیده می‌شوند. پیشوا قاضی محمد، با وجود اینکه نیک می‌دانست که این احتمال که از سوی رژیم محمدرضاشاه بازداشت گردد، بسیار است، با این حال در میان مردم خودش در شهر مهاباد ماند.
به دنبال اشغال دوباره‌ی شهر مهاباد و دیگر شهرهای پیرامونش از طرف ارتش ایران، پیشوا قاضی محمد و سیف قاضی از طرف رژیم محمدرضاشاه دستگیر شدند و صدر قاضی نیز در تهران بازداشت و در کردستان زندانی شد. در روز 6 بهمن‌ماه 1325، هیئتی از تهران به مهاباد آمد و در یک دادگاه فرمایشی، مجموعه اتهاماتی صوری را بر پیشوا قاضی محمد و یارانش وارد کردند که تعدادی از آن اتهامات، بی‌اساس بودند و تعداد دیگری نیز فقط در ظاهر اتهام به نظر می‌رسیدند، اما عملاً هر عقل سلیمی آنها را کرداری مقدس می‌پندارد. در آن دادگاه فرمایشی، حکم اعدام بر قاضی‌ها تحمیل شد و سه ماه بعد، در مورخه‌ی 4 فروردین‌ماه 1326 خورشیدی، به اصطلاح دادگاه تجدیدنظر بر احکام دادگاه قبلی تشکیل گردید.
پیشوا قاضی محمد دادگاه فرمایشی را به محلی برای دفاع از حقوق ملی ملت کرد تبدیل نمود و با شجاعت و دلیری تمام دشمنان ملت کرد را تعریف نمود و نشان داد که به حق رهبر و رئیس جمهور کردستان بوده است. سروان شریفی که در دادگاه فرمایشی حضور داشته، یک روز بعد از برگزاری آن بی‌دادگاه، یعنی 5 فروردین‌ماه به خانه‌ی قاضی‌ها می‌رود و می‌گوید: "این پیشوا قاضی محمد بود که دادگاه را محاکمه می‌کرد". (4) همچنین نجفقلی پسیان بازگو می‌کند که پیشوا در دفاع از ملتش با شجاعت کامل رفتار نمود و گفت: "من از گوشه‌ی زندان فریاد برمی‌آورم و به دولت ایران می‌گویم که شما متهم هستید، نه ما. این شمایید که خاک ما را اشغال نموده‌اید. به جای اینکه شما محاکمه شوید، ما را در سرزمین خودمان زنجیر کرده‌اید. اگر دولت همه‌ی کردها را خیانتکار می‌داند، بهتر است از کردستان دست بردارد و اگر هم آنها را میهن‌پرست می‌داند، بهتر است‌ امورات خودشان را به خودشان واگذار کند. فکر نکنید به خاطر ناتوانی از اینجا نرفته‌ام، به سادگی قادر به گذر از مرز بودم، اما خواستم مردمم را در روزهای دشوار تنها نگذارم و از خاک و میهن خودم دست برندارم". (5)
سرانجام سپیده دم روز 10 فروردین، حکم اعدام پیشوا قاضی محمد، سیف قاضی و صدر قاضی به اجرا درآمد. در اطلاعیه‌ای که ساعت 8 صبح روز 10 فروردین با امضای همایونی، فرمانده‌ی لشکر چهارم و نیروی دولت ایران در کردستان پخش شده است، آمده بود: "قاضی محمد، سیف قاضی و صدر قاضی در دادگاه نظامی دوران جنگ به اعدام محکوم شدند. دادگاه تجدیدنظر و نیز اعلیحضرت همایونی شاهنشاه، حکم را تأیید نمودند و ساعت 6 روز 10 فروردین‌ماه، حکم به اجرا درآمد". (6)
دکتر قاسملو در مورد شخصیت پیشوا قاضی محمد می‌نویسد: "قاضی محمد، گلی بود که در صحرا روییده بود، اما با این حال نیز از ملتش فاصله نگرفته بود، آزار، محنتها، امید و آرزوهای ملتش را به خوبی درک کرده بود. در مطرح‌نمودن و برجسته‌نمایی آن آزارها، امیدها و آرزوها از هر کسی موفق‌تر بود. بی‌دلیل نبود که نزد مردم کردستان به قدری محبوب بود که مردم برای اولین‌بار در تاریخ خود، لقب "پیشوا" را به وی بخشیده بودند". (7)
حزب دمکرات کردستان ایران، حزب پیشوا قاضی محمد، روز 10 فروردین‌ماه را به عنوان روز شهیدان کردستان نامگذاری کرده و در آن روز، فداکاری و جانبازی شهیدان گلگون‌کفن کردستان را گرامی می‌دارد. البته که روز 10 فروردین‌ماه، روز شهادت رئیس جمهور کردستان، پیشوا قاضی محمد، روز شهیدان همه‌ی بخشهای کردستان می‌باشد. ویژگی‌های 10 فروردین‌ماه برای نامگذاری رسمی آن به عنوان روز شهیدان در همه‌ی بخشهای کردستان فراوان است. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از:
یکم: پیشوا قاضی محمد، رئیس جمهور تنها جمهوری کردستان در تاریخ ملت کرد است.
دوم: پیشوا قاضی محمد، موسس اولین حزب مدرن، مترقی و دمکرات در کردستان است.
سوم: جمهوری کردستان، جمهوری همه‌ی کردستان بود، شرکت دوهزار تن از نیروی نستوه و شکست‌ناپذیر بارزانی‌ها به رهبری زنده‌یاد ملامصطفی بارزانی در آن جنبش و همچنین شرکت کردهای ترکیه و سوریه در جمهوری، موید این واقعیت هستند.
چهارم: در جمهوری کردستان به رهبری پیشوا، پرچم کردستان برافراشته شد و جمهوری سرود ملی داشت.
پنجم: پیشوا قاضی محمد به مثابه‌ی رئیس جمهور کردستان در سخنرانی‌ها و بیاناتش همیشه همه‌ی کردستان را یک میهن دانسته است که این واقعیت نیز در دفاعیات پیشوا مشهود است، زمانی که خطاب به به اصطلاح قاضی آن دادگاه فرمایشی می‌گوید: "ملا مصطفی بیگانه نیست، بلکه اهل کردستان است و کردستان سرزمین خودش می‌باشد".
ششم: تأثیرات جمهوری کردستان به رهبری پیشوا قاضی محمد بر سایر بخشهای کردستان، هم از لحاظ استراتژیک و هم از لحاظ معنوی به حدی زیاد بوده که همه‌ی تاریخ‌نگاران در مورد مسئله‌ی کرد به آن پرداخته‌اند.
هفتم: جمهوری کردستان به زبان و فرهنگ کردی توسعه بخشید که تأثیرات آن دوران بر تاریخ روزنامه‌نگاری کردی و نگارش کردی در همه‌ی بخشهای کردستان مشخص و مشهود است.
هشتم: تشکیل نیروی دفاع ملی تحت عنوان مقدس "پیشمرگ" برای اولین‌بار در تاریخ کرد در جمهوری کردستان به وقوع پیوست.
نهم: در آن دوران، اتحاد دشمنان کرد و بیش از همه سه دولت ایران، عراق و ترکیه علیه ملت کرد از هر زمانی بیشتر بوده است.
دهم: همچنانکه دکتر قاسملو نوشته است: "بدون تردید دستاور بسیار عظیم ملت کرد در جمهوری کردستان این بود که برای اولین بار سرنوشت خود را در اختیار گرفت و طعم آزادی را چشید".

وصیت نامه‌ی قاضی محمّد

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت کُرد، فرزندان عزیزم، برادران و خواهرانی که حق شما پایمال، و به شما ظلم و تعدی شده است، آخرین لحظات زندگی را سپری می‌کنم چند تذکر و نصیحت برای شما دارم:

به خاطر خدا بیش از  این نسبت به یکدیگر دشمنی و خصومت مکنید، متحد و پشتیبان هم باشید، در مقابل دشمن ظالم و قدرتمنمد مقاومت کنید، بیهوده و مفت خود را به دشمن نفروشید. تا دشمن به شما نیازمند است شما را دوست دارد و به وسیله‌ی شما به اهداف خود می‌رسد. دشمن نسبت به شما هیچ رحم و شفقتی ندارد در هر فرصت ممکن از شما نمی‌گذرد. دشمنان ملت کُرد بسیار ظالم و بی‌رحم هستند، اتحاد و پشتیبانی از یکدیگر رمز موفقیت هر ملت است در غیر این صورت آن ملت نابود و تباه شده، زیردست و اسیر دشمن خود خواهد بود. شما ملت کُرد از دیگر ملتهای جهان چیزی کمتر ندارید. مردانگی، غیرت و لیاقت شما از ملتهایی که در چنگال دشمنان خود اسیر بودند و آزاد و رستگار شدند به مراتب بیشتر است. آنان که خود را نجات دادند اتحاد و یکپارچگی خود را نشان دادند. شما هم مانند دیگر ملتها بیشتراز این زیردست، ذلیل و زبون نباشید. خود را به دشمن نفروشید. و نسبت به هم حسود نباشید. با این شیوه می‌توانید. با این شیوه می‌توانید به رستگاری برسید.

برادرانم، فریب دشمن نخورید، دشمن کُرد از هر رنگ و تیره و نژادی که باشد، بی‌وجدان و نسبت به شما بی‌رحم است. به وسیله خودِ کُردها کُردهای دیگر را از بین می‌برند. دشمن شما حسود است با حیله و نیرنگ شما را علیه یکدیگر تحریک می‌کنند و شما را به کشتن می‌دهند[...]

اینکه در آخرین لحظات حیات خود به خاطر خدا شما را نصیحت می‌کنم و خدا می‌داند که آنچه از دستم برآمد، از بذل جان ومال و کوشش دریغ نکردم. حال در این اوضاع و احوال مجدداً به شما توصیه می‌کنم فریب دشمن را نخورید و به سوگند، قرآن و قول و قرار آنها اعتماد نکنید زیرا دشمنان خدا را نمی‌شناسند، و به پیامبر(ص)، روز قیامت و حساب و کتاب اعتقاد ندارند و شما را اگر چه مسلمانید ولی چون کُرد هستید محکوم می‌باشید و دشمن آنها محسوب می‌شوید، پس مال و جان شما برای آنها حلال است و آن را غنیمت می‌دانند. قرار نبود که من بروم و شما را به دست دشمنان سیاه دل بسپارم. بارها به گذشته فکر کرده‌ام که چطور بزرگان ما به وسیله دشمن با سوگند و قرآن فریب آنها خورده‌اند دستگیر و کشته شده‌اند چون در میدان مردانگی و شرف نتوانسته‌اند با آنها مقاومت کنند لذا ناچار با دروغ و حیله آنها را فریب داده و کشته‌اند.

من همه اینها را به یاد دارم و به دشمن اعتماد نخواهم کرد.

قبل از بازگشت حکومت شاه به کردستان، چندین بار به من پیغام داده شد، چه از طریق شخصیتهای کُرد و غیرکُرد، که نیت شاه و دولت این است که نمی‌خواهد یک قطره خون در کردستان ریخته شود حال شما نتیجه‌ی قول و قرار آنها را به چشم خودتان می‌بینید. چنانچه سران کُرد و رؤسای عشایر مرتکب خیانت نمی‌شدند و خود را به حکومت شاه نمی‌فروختند شما، ما و جمهوری ما به این سرنوشت دچار نمی‌شد، نصیحت من به شما آن است اجازه بدهید فرزندانتان کسب علم کنند زیرا ملت کُرد از سایر ملتها چیزی کمتر ندارد؛ کسب تحصیل باعث ترقی و تجارت است و [ هر ملتی به علم و دانش روی آورد] از کاروان ملتها و قافله‌ی تمدن عقب نخواهد ماند. کسب علم و دانش سلاح کشنده‌ی دشمن کُرد است.

مطمئن باشید اتحاد و اتفاق و کسب علم و دانش شما را بر دشمن پیروز خواهد کرد. شما نباید با کشته شدنِ من و عموزاده‌هایم بترسید. باز باید کسان دیگری جان خود را فدا کنند تا به آرزوی خود برسند. مطمئنم بعد از ما کسان دیگری نیز هستند که با حیله و دروغ دشمن از بین خواهند رفت. مطمئنم بعد از ما اشخاص زیادی در دام حیله و درومغ دولت گرفتار خواهند شد ولی امیدوارم کشتن ما موجب پند و عبرت غمخواران کُرد شود. وصیت دیگر من به شما این است که فقط از خداوند متعال کمک بخواهید. هر اقدامی که برای سرافرازی ملت انجام می‌دهید فقط از خداوند کمک بخواهید مطمئن هستم که خداوند بزرگ شما را کمک خواهد کرد و پیروز می‌شوید.

شاید به ذهنتان برسد که، چرا اینجانب(قاضی محمد) پیروز نشدم در پاسخ می‌گویم:

به خدای متعال که من پیروز شدم؛ چه نعمت و چه پیروزیی از این بالاتر و بهتر که اینک من جان و مال و ثروتم را در راه ملت و وطن خود فدا می‌کنم؛ باور داشته باشید، من از صمیم قلب آرزوی چنین روز را در سر داشتم و با خود می‌گفتم اگر بمیرم مردنم به گونه‌ای باشد که در حضور خداوند و ملت خود سرافراز باشم؛ این چنین مرگی برای من پیروزی است.

عزیزان من کردستان به تمام کُردها تعلق دارد همانطوری که در یک خانواده هر یک از اعضای آن به کاری مشغول است و وظایفی که به ایشان محول می‌شود انجام می‌دهد، دیگری حق تنگ نظری و حسادت ندارد؛ کردستان همان خانه و همان خانواده است. اگر اطلاع یافتید کسی از اعضای این خانواده می‌تواند کاری انجام دهد مبادا موانع برای او ایجاد کنید. مبادا نسبت به کسانی که مسؤولیت بیشتری دارند تنگ ‌نظر باشید. اگر مسئولیت و شغلی مهم به کسی محول شد مسلم است در این باره تجربه‌ی بیشتر دارد قطعاً در این مورد باید پاسخگو باشد. مطمئن باش، برادرِ کُرد شما بهتر است؛ باید بدانید که دشمن نسبت به ما کینه دارد بنابراین اگر من مسئولیت بزرگتری بدوش نداشتم، حال زیر چوبه‌دار اعدام نبودم، بنابراین نباید نسبت به همدیگر حسود باشیم، حال زیر چوبه‌دار دستورهای ما را اجرا نمی‌کردند، علاوه بر آن، حق نسبت به ما دشمنی روا می‌داشتند چون خود را خادم و خدمتگزار مردم می‌دانستیم، حال آنها در منزل، در نزد خانواده و اقوام خود در خواب شیرین به سر می‌برند، ولی ما به عنوان خدمتگزار مردم در زیر چوبه اعدام قرار گرفته‌ایم در آخرین لحظات زندگی هستم و با نوشتن این وصیت نامه عمرم به پایان می‌رسد؛ بنابراین اگر مسئولیت بزرگتری بر دوش نداشتم من نیز همانند شما هم اکنون در میان خانواده‌ی خود و در خواب شیرین بودم؛ این تذکرات و نصایح اول برای خود من، بعد برای شماست. این وظیفه و مسئولیت من است که به شما بگویم: اگر کسانی دیگر مسئولیت ما را داشتند اکنون در پای آنها چوبه‌ی اعدام بودند.

اینک برای رضای خداوند متعال و به خاطر مسئولیت و وظیفه‌ای که به عهده دارم مانند یک کُرد خدمتگزار ملت و آمرِ به معروف و ناهی از منکر، چند توصیه به شما می‌کنم، که امیدوارم در آینده باعث راهنمایی و عبرت شما باشد، و اگر کاملاً به نصایحِ من توجه داشته باشید به امید خداوند بزرگ بر دشمن غالب می‌شوید.

1-       به خداوند متعال و (ما جاء من عند الله) و پرستش خدا و ایمان به پیغمبر (ص) و اجرای وظایف دینی کوشا و مستحکم باشید.

2-       اتحاد و یگانگی خود را حفظ کنید. کارهای ناشایست نکنید، حسود نباشید مخصوصاً در مقابل مسئولیتهای سنگین تر.

3-       علم خود را افزون‌تر کنید تا فریب دشمنان خود نخورید.

4-       برای چند روز زندگی در این دینای بی‌ارزش خود را به دشمن نفروشید زیرا دشمن، دشمن است و نباید به او اعتماد کرد.

5-       نسبت به یکدیگر خیانت نکنید نه خیانت سیاسی و مالی و جانی و نه ناموسی، زیرا خیانتکار در نزد خداوند متعال خوار و گناهکار است، و بدانید خیانتِ خائن به خودِ او بر می‌گردد.

6-       اگر کسی از شما توانست بی‌هیچ خیانتی کارهای شما را انجام دهد، با این گونه افراد همکاری کنید. نه اینکه با حسادت و کینه‌توزی در مقابل ایشان لج کنید یا اینکه جاسوس بیگانه شوید.

7-       محلهایی که در وصیت‌نامه نوشته‌ام برای احداث مسجد، بیمارستان و مدارس، بر شماست که خواستار اجرای آن باشید و تا جایی که ممکن است از آنها استفاده لازم بکنید.

8-       در کار و کوشش و مبارزه کوتاهی نکنید، تا مانند سایر ملتها از قید بندگی و اسارت نجات یابید. اموال و زر و زیور دنیایی بی‌ارزش است. اگر ولایتی مستقل داشته باشید که در آن زندگی کنید و متعلق به خود شما باشد مال و ثروت، آبرو وطن، همه چیز خواهید داشت.

9-       غیر از «حق الله» « حق الناس» کسی به گردن ندارم، ولی اگر کسی ادعا کرد حقی، زیاد یا اندک، به گردن من دارد حق خود را از ورثه بگیرد.

تا زمانی که با هم متحد نباشید پیروز نخواهید شد. نسبت به یکدیگر ظلم و تعدی نکنید، زیرا خداوند ظالم را سریعاً نابود می‌کند، این وعده‌ی خداوند است. ظالم سقوط و خداوند انتقام مظلوم را از او خواهد گرفت.

امیدوارم این نصایح را رعایت کنید. و خداوند شما را بر دشمنان پیروز کند.

همان طوری که سعدی فرموده است:

مراد ما نصیحت بود و گفتیم             حوالت با خدا کردیم و رفتیم

خدمتگزار ملت و میهن- قاضی محمد

 

بیوگرافی دکتر عبدالرحمن قاسملو

یادت جاویدان ای بزرگ مرد (زندگی نامه دکتر قاسملو)

عبدالرحمن قاسملو در شبیلدای سال 1309 شمسی، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی در یك خانواده زمیندارثروتمند در شهر ارومیه چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را ابتدا درارومیه وسپس در تهران بپایان رسانید. هنوز نوجوانی بیش نبود كه با مسایل سیاسیآشنایی پیدا كرد و افكار آزادیخواهانه در ذهنش جای گرفت. وی در این باره در كتاب 'چهل سال مبارزه در راه آزادی ' پس از بحث دربارهی سفر 30 تن از مالكین و رۆسایعشایر كرد به باكو بنا به دعوت دولت شوروی چنین مینویسد:
اگرچه من در آن زمانیازده ساله بودم، لیكن مانند بسیاری از كودكان آن دوره سیاست توجه مرا به خود جلبكرده بود. پدرم یكی از اعضای آن هیأت بود. بیاد دارم موقعی كه از سفر باكو برگشت،چند عدل قند و یك تفنگ تهپر شكاری خوب همراه آورده بود. چنین مینمود كه شورویها قندو تفنگ و وسایل دیگر را به عنوان هدیه به همهی اعضای هیئت داده بودند. به ویژه قندخیلی با ارزش بود. چون آن زمان در ایران كمیاب و گران بود. این كار بنظر من بسیارعجیب مینمود. زیرا در خانواده ما برادران و عموزادههایم كه از من بزرگتر بودند، ازاین سخن به میان میآوردند كه پدرم همراه چند نفر دیگر به باكو رفتهاند تا حقوق وآزادی كردها را طلب نمایند. به همین علت رك و صریح از پدرم پرسیدم: پس حقوق كردهاچه شد؟'
(
چهل سال مبارزه در راه آزادی. چاپ دوم كردی 1367 صفحات 62 ـ 61)
كاك عبدالرحمن قاسملو در سال 1324 فعالیت سیاسی خود را با تشكیل اتحادیهیجوانان دمكرات كردستان در شهر ارومیه آغاز كرد. سال 1325 جمهوری كردستان در مهابادسقوط كرد. متعاقب آن وی نیز جهت تحصیل راهی تهران گشت و در سال 1327 برای ادامهتحصیل به پاریس، پایتخت فرانسه رفت. رسیدن به پاریس مصادف با تیراندازی به سوی شاهدر دانشگاه تهران (15 بهمن 1327) بود كه منجر به ازبین رفتن آزادیهای دمكراتیك درسراسر ایران شد. بدین مناسبت یك گردهمایی وسیع دانشجویان ایرانی در پاریس برگزارگردید كه در آن كاك عبدالرحمن قاسملو سخنرانی شدیدالحنی علیه شاه ایراد نمود و درنتیجه دانشجویان یك پیام اعتراضی به محمدرضاشاه مخابره كردند. این اقدام موجب فشارسفارت ایران در پاریس و حتی حكومت فرانسه بر وی شد. تا سرانجام ناچار گردید پاریسرا ترك كرده و به عنوان اولین بورسیه ایرانی 'اتحادیه بینالمللی دانشجویان' به پراگپایتخت چكسلوواكی عزیمت كند. در همان مدت اقامت خود در فرانسه با همكاری چند تندیگر از دانشجویان كرد انجمن دانشجویان كرد در اروپا را تأسیس كرد.
طی مدتی كهدر پراگ مشغول تحصیل بود در فعالیتهای اتحادیهی بینالمللی دانشجویان نیز شركت داشت. سال 1330 به نمایندگی از سوی دانشجویان ایرانی در دومین كنگرهی آن سازمان كه در شهرپراگ برگزار گردید شركت كرد. در همان مدت به عنوان نمایندهی ایران در بیشترگردهماییها و كنفرانسهای فدراسیون جهانی جوانان در شهر بوداپست، پایتخت مجارستانشركت میكرد. سال 1331 در زمان حكومت ملی دكتر مصدق، كاك عبدالرحمن قاسملو بعد ازاینكه در دانشگاه پراگ موفق به اخذ لیسانس علوم اجتماعی و سیاسی شد، به ایرانبازگشت. در آن موقع میان حزب دمكرات كردستان و حزب توده ایران وحدت تشكیلاتی وجودداشت. كاك عبدالرحمن قاسملو پس از شش ماه فعالیت در تهران به مهاباد برگشت و درآنجا مسۆلیت كار حزبی را به عهده گرفت. بعد از كودتای شوم 28 مرداد سال 1332 ناچارشد به فعالیت مخفی روی آورده و مخفیانه در تهران و كردستان مشغول فعالیت حزبی شود. در این فاصله ایشان سرپرستی روزنامه 'كوردستان'، ارگان مركزی حزب را بر عهده داشتكه تنها پنج شماره آن مخفیانه به چاپ رسید و نیز در همین مدت بود كه یك كمیتهسراسری جهت فعالیتهای حزب دمكرات كردستان به سرپرستی وی تشكیل گردید. كاك عبدالرحمنقاسملو پس از پنج سال فعالیت سیاسی در ایران و بویژه در كردستان، سال 1336 بار دیگربه چكسلوواكی رفت. در سال 1337(1958) پس از پیروزی انقلاب عراق و رشد جنبش دركردستان عراق، همراه با تنی چند از اعضای مسئول حزبی كوشش نمودند چمن اقامت در خاكعراق، سازمانهای حزبی را در داخل كشور احیا نمایند. لیكن به دلیل كارشكنی بعضی ازرهبران حزب دمكرات كردستان عراق كاری از پیش نبردند، و در سال 1339 به دستور دولتعراق ناچار شد آن كشور را ترك گوید و به پراگ برگردد.
سال 1341(1962) كاكعبدالرحمن قاسملو در دانشگاه پراگ به اخذ درجهی دكترا در رشته علوم اقتصادی نایلآمد و تا سال 1349 در آن دانشگاه درس 'اقتصاد سرمایهداری و اقتصاد سوسیالیستی وتئوری رشد اقتصادی' را تدریس میكرد. در این فاصله دكتر قاسملو چند كتاب و جزوه رادر رابطه با مشكلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به رشته تحریر درآورد كه معروفترینآنها كتاب 'كردستان و كرد' میباشد. این كتاب كه در اصل به زبان چكی به رشته تحریردرآمده است تاكنون به زبانهای انگلیسی، سلواكی، لهستانی، عربی، كردی، فارسی وبخشهایی از آن نیز به فرانسه ترجمه و منتشر شده است. دكتر قاسملو با زبانهای كردی،فارسی، تركی، عربی، فرانسه، انگلیسی، چكی و روسی آشنایی كامل داشت و به برخی اززبانهای دیگر مانند آلمانی و زبانهای اسلاو نیز رفع احتیاج میكرد.
سال 1349 بعداز صدور بیانیهی 11 مارس و توافق میان رهبری جنبش كردستان عراق با دولت آن كشورامكان فعالیت سیاسی در كردستان ایران بیشتر شد. در این فرصت دكتر قاسملو از اروپابازگشت و به یاری چند نفر از یاران نزدیك خود مسئولیت احیای سازمانهای حزب دمكراتكردستان را به عهده گرفت. در كنفرانس سوم حزب كه در خردادماه سال 1350 برگزار شد،دكتر قاسملو به عضویت كمیتهی مركزی و سپس به دبیركلی حزب دمكرات كردستان انتخاب شدو از آن به بعد در همهی كنگرههای حزبی به عنوان دبیركل برگزیده شد و بدن ترتیب بهمدت هیجده سال به عنوان رهبری كاردان و شایسته در مقام اول مسئولیت، اداره امور حزبدمكرات كردستان ایران را در یكی از سختترین شرایط مبارزه این حزب را رهبری كرد.
رفیق مبارز، معلم و رهبر، دكتر عبدالرحمن قاسملو روز 22 تیر ماه سال 1368 درحالی كه برای دستیابی به راهحل مسالمتآمیز مسأله كرد در ایران با تنی چند ازنمایندگان حكومت جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو نشسته بود، همراه رفیق مبارزكاك عبدلله قادری، عضو كمیتهی مركزی به دست تروریستهابه شهادت رسید. در این ترورناجوانمردانه دكتر فاضل رسول، كرد عراقی و استاد دانشگاه در وین نیز به دست همانتروریستها به شهادت رسید

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:8  توسط امیر  | 

زندگینامه دکتر عبدالرحمن شرفکندی

عبدالرحمن شرفکندی(۱۳۰۰–۱۳۶۹),

 ملقب به هَژار (به کردی: هه‌ژار Hejar، به معنی مسکین و تهیدست) از نویسندگان، مترجمان و شاعران مشهور کرد ایران بود.  وی فرزند حاجی ملا محمد بود و در سال ۱۳۰۰ هجری خورشیدی در شمال غرب ایران زاده شد. دوران کودکی وجوانی را در مهاباد سپری نمود و هنگامی که‌ ۱۷ سال سن داشت پدرش درگذشت. هژار ناچار درس و تحصیل را بعد از مرگ پدر ، رها کرد و به کسب و کار روی آورد . و به دلیل تحصیل برادران با همه مشکلات شهر نشینی ، به مهاباد نقل کرد . نیاز به امکانات بیشتر موجب شد که کسب و کارش را رونق بیشتری دهد . هنگام برداشت محصول ، از کشاورزان بوکان و روستاهای اطراف گندم و ... می خرید و به تبریز می برد و می فروخت . همچنین گاو و گوسفند معامله می کرد و به کار کشاورزیش هم می رسید .ناگفته نماند که با همه گرفتاریها، علاقه شدید عبدالرحمن جوان به زبان و ادبیات کردی چنان بود که تا سالها بسیاری از دواوین شعرا را خوانده بود و بیشتر آنها را از حفظ داشت . او تخلص هژار " به معنی بینوا و درویش " را برای خود برگزید و با خود عهد کرد که هیچگاه به خاطر مال و مقام ، دست به قلم نبرد . اشعار دل انگیز هژار به زودی به دلها راه یافت و ورد زبان خاص و عام شد. و نخستین دیوان اشعارش که ئاله کوک نام داشت چاپ و منتشر گردید و به زبان آذری نیز ترجمه وانتشار یافت . هژار به دلیل مسائل سیاسی پس از دوماه حبس در سقز ، در حالیکه می خواستند او را به مهاباد منتقل کنند در فرصتی موفق به فرار شد و پس از روزها پیاده روی در برف و سرما ، وارد خاک عراق شد . با وجود مشکلات فراوان در آنجا ، دست از مطالعه نکشید و همواره بخشی از مختصر دستمزدش را به خرید کتاب اختصاص می داد . کار طاقت فرسا و سوء تغذیه مسمومش کرد و توسط جمعی از دوستدارانش به بیمارستانی در جبل لبنان انتقال یافت . این بیمارستان کتابخانه‌ى بزرگی داشت حاوی کتاب های ارزشمند بسیار به زبان عربی . هژار دو سال و چند ماه در آنجا بسر برد و در این مدت بیشتر اوقاتش را به مطالعه گذراند و اطلاعاتش را در زمینه زبان و ادبیات عرب تکمیل کرد . بطوری که وقتی به عراق بازگشت به عضویت در مجمع علمی آن کشور درآمد و مجال یافت که به مطالعه و تحقیق بیشتر بپردازد . و به علاوه برخی از اشعار و مقالاتش را منتشر نماید . هژار سه سال نیز در سوریه اقامت گزید . سرانجام هژار بعد از 17 سال به ایران بازگشت . دولت ایران او را در عظیمیه کرج سکنی داد و بدین ترتیب او بار دیگر چندمین بار و در سرپیری ، باز زندگی را از صفر شروع کرد . در دانشگاه تهران ترجمه قانون در طب ، تألیف ابوعلی سینا را به او پیشنهاد دادند در ازای دستمزد مختصری ، و با ترجمه اولین کتاب از این اثر ، در محافل علمی و ادبی راه پیدا کرد و به عضویت فرهنگستان زبان فارسی درآمد . با تلاش سخت و خستگی ناپذیر بیشتر ساعات شبانه روز را به تحقیق و تالیف و ترجمه مشغول بود و در سایه این کار پیگیر آثار ارزشمند و کم نظیری را در زمینه های مختلف علمی و ادبی و فرهنگی از خود به یادگار گذاشت ، که از جمله آنها شرح دیوان اشعار شیخ احمد جزیری ، ترجمه دوره کامل قانون ابن سینا در هفت جلد ، گردآوری فرهنگ جامع لغات کردی به کردی و فارسی ، زندگینامه خودش و بالاخره ترجمه کاملقرآن کریم به زبان كردى را می توان نام برد . سرانجام در روز پنجشنبه دوم اسفند ماه سال 1369 در تهران بر اثر بیماری جان پاکش به جوار یار شتافت و بدرود حیات گفت . جنازه استاد را به مهاباد منتقل کردند و در حالیکه شهر در ماتم نشسته بود و جمعیت انبوهی از دور و نزدیک برای وداع با وی گرد آمده بودند ، با تجلیل بسیار تا گورستان بداق سلطان مشایعت شد و در کنار هیمن و ملاغفور به خاک سپرده شد . وی در سرودن شعر تحت تأثیر شاعران برجسته‌ کرد مانند احمد خانی، وفایی، ملای جزیری و قادر کویی بود. هه‌ژار درجمهوری کردستان به‌ رهبری قاضی محمد نقش داشت. و در ان دوره به همراه ماموستا هیمن به عنوان شاعر ملی کردستان انتخاب شد.وی همچنين در جنبش‌ کردی به‌ رهبری مصطفی بارزانی نیز مشارکت داشت.

از کارهای برجسته او ترجمه کتاب قانون در طببوعلی سینا از عربی به فارسی، ترجمه رباعیات خیام از فارسی به کردی و فرهنگ کردی به کردی فارسی هه‌نبانه بورینه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:7  توسط امیر  | 

عبدالرحمان شرفکندی (( هه ژار )) 

استاد هژار در سال 1300 هجری شمسی در روستای شرفکند ( روستایی در بین شهرهای بوکان و مهاباد در استان آذر بایجان غربی ) به دنیا آمد. پدرش « ملا محمد بور » یکی از عالمان با سواد بود و مادرش هنگامی که هژار کم تر از 2 سال سن داشت ، بر اثر بیماری سل درگذشت.

هژار خواندن علم فقه را از 5سالگی نزد پدرش و سپس نزد چندین ملا یاد گرفت. و از کودکی با کتاب خوانی و کسب علم خو گرفت.

استاد هژار در دوره جوانی به عضویت حزب تجدید حیات کردستان « ژ- ک » در می آید. در سال 1325 و به دنبال شکست این حزب ، آواره عراق می شود و در آن جا سال ها به طور ناشناس ، تن به کارگری می دهد. در همان جا به مرض سل مبتلا می شود و جهت معالجه عازم لبنان می گردد ، دو سال بعد به عراق بر می گردد و در منطقه مرزی « عراق – ترکیه – سوریه » سکنی می گزیند. در همان سال ها با شروع جنگ میان کرد های عراقی و حکومت وقت آن کشور ؛ در حزب ملا مصطفی بارزانی (پدر مسعود بارزانی رهبر حزب پارتی کردستان عراق ) قرار می گیرد و پس از پایان جنگ در سال 1354 با وساطت ملا مصطفی به ایران بر می گردد و به عنوان پژوهشگر در دانشگاه تهران ، مشغول به کار می شود و دست به تألیفات و ترجمه های مختلف می زند که مهمترین اثرش در زبان فارسی ، ترجمه کتاب ارزشمند « قانون در طب » ابوعلی سینا – در پنج جلد – است.

اگرچه هژار مترجم و محققی فعال و موفق بود ، اما در کردستان او را به عنوان شاعر می شناسند و این خود حاکی از طبع بلند شاعری وی و نفوذ عمیق شعرهایش در میان توده ی مردم است. شعر هژار سرشار از واقعیت های تلخ اجتماعی و شکایت از حکومت های جاثر و دفاع از حق در مقابل ظلم است و همین است راز بقای اشعار هژار.

این شخص پرکار و برجسته در دوم اسفند ماه 1369 هجری شمسی دار فانی را وداع گفت و پس از 69 سال زندگی پر درد و رنج ، چراغ حیاتش به خاموشی گرایید و دوستداران شعر و ادب را در سوگ خویش نهاد. روانش شاد و یادش گرامی باد.

مجموعه  آثار استاد هژار

1 – «آله کوک » مجموعه شعر(1945)

2 - « به یتی سه ره مه ر و لاسایی سه گ و مانگه شه و » مجموعه شعر هزار بیتی

3 - « مم و زین خانی » با ترجمه مکریانی (1960)

4 – « یک جلوش تا بی نهایت صفر ها »از دکتر شریعتی. ترجمه به کردی

5 -  عرفان ، برابری ، آزادی از دکتر شریعتی که استاد هژارآن را به کردی ترجمه کرده است.

6 – آری ، اینچنین بود برادر ، از دکتر شریعتی .ترجمه به کردی

7 – پدر! مادر! ما متهمیم ! از دکتر شریعتی ، ترجمه به کردی

8 – تاریخ سلیمانیه ، از عربی به فارسی

9 – روابط فرهنگی ایران و مصر از عربی به فارسی

10 – عشیره فراموش شده گاوان از عربی به کردی

11 – شرفنامه به کردی

12 – دیوان ملای جزیری همراه با شرح آن

13 – فرهنگ فارسی – کردی با خط لاتینی

14 – فرهنگ کردی – کردی و فارسی

15 – تاریخ اردلان از فارسی به کردی

16 – کتابچه ی « پنج انگشت ، یک مشت است.» ترجمه از فارسی به کردی و ویژه کودکان که چندین بار چاپ شده است.

17 – آثارالبلاد و اخبارالعباد از عربی به کردی

18 – عمر خیام به کردی

19 – «بو کوردوستان - هه ژار» دیوان شعر

20 – « قانون در طب » از ابوعلی سینا ترجمه از عربی به فارسی

21 – نسخه اصلی «مم و زین» با معنا و شرح واژه ها و اصطلاحات مشکل آن

ماموستا هه ژار تألیفات ترجمه های دیگر فراوانی دارند و علاوه بر این ها مقالات و اشعار فراوانی نیز در روزنامه ها و مجلات داخلی و خارجی به چاپ رسانده است

                                             *اشعار ماموستا هژار*

 

                                           

بانگ 

بانگی من بانگی ئازادییه

گرویی ئینسانی و یه کسانی یه

 

من که کوردم با بنووسم ده فته ر و دیوانی کورد

با به له د بن ئه و که سانه یی موده عین میزانی کورد 

 

به کوردی ده ژیم به کوردی ده مرم

به کوردی دیده م وه رامی قه برم

به کوردی دیسان زیندوو ده بمه وه

له و دنیاش بو کورد تی هه ل ده چمه وه

                                                    

 

گه ل خوینده واربی قه ت ژیر ناکه وی

له راست بیگانه سه ری نانه وی

گه ل به زانست و خوینده واری

به رز ئه کاته وه ئالای رزگاری

*************************************

ره زبه ر

ره زمان هاته به رُله خه م بوین رزگار

ره زبه ربه خیر بی بوکوردی هه ژار

پربوله میوه ئه م ده رو ده شته

راستی کوردوستان وینه ی به هه شته

**************************

*عکس ماموستا هژار*

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:6  توسط امیر  | 

زبان کردی و گویشهای آن

زبان کردی و گویشهای آن

 
زبان شناس بزرگ بریتانیا ″ هنری سویت ″ می گوید : ″ زبان ، وسیله بیان عقاید و افكار با استفاده از اصوات موزون است . ″ برنارد بلوچ و جورج . ل . تراگر″ زبان شناسان آمریكایی نیز در تعریف خود از زبان می گویند : زبان ، سیستمی از علایم است كه گروهی از انسانها بر سر استفاده از آن به توافق رسیده اند . شیرازی نیز در ″ فرهنگ محیط ″ می گوید : زبان مجموعه اصواتی است كه هر ملت ، مقصود خود را با آن بیان می نماید .

زبان شناسنامه هویت ملتهاست ، به بالندگی می رسد ، رشد می كند ، متحول می شود ، در زمان ها و مكانهای مختلف دگرگون می شود و در اثر اختلاط فرهنگ های گوناگون تغییر می كند .

با نگاهی به شاخه های زبان های مستقل در جهان می توانیم جایگاه زبان خویش ( زبان كردی ) را در میان این زبان ها مشخص نماییم  . بی شك زبان كردی از یكی از دو شاخه اصلی به وجود آمده است .

1- زبان های هندی شامل : پنجآبی ، گجراتی ، بهاری ، بنگالی ، هندی غربی و شرقی ، باركراتی و راجاسانی .

2- زبان های ایرانی شامل : فارسی كهن و نو ، كردی ، بلوچی ، زبان منطقه پامیر ، اسیتی در منطقه قفقاز و افغانی ( در واقع افغانی زبان نیست بلكه نام سرزمین و كشوری به همین نام است كه ساكنان آن به زبانهای پشتو – اردو – تاجیك و … تكلم می كنند )

دیاكونوف زبان ایرانی را سه دسته می داند :

1- زبان های ایرانی گروه ″ اسكیثی – خاورمیانه ، زبانهای ایرانی شرقی

2- زبان های ایرانی گروه ″ جنوب شرق ″ كه تنها نماینده ممتاز آن  زبان فارسی كهن است .

3- زبانهای ایرانی گروه ″ ایرانی غرب ″

زبانهای ایرانی گروه ″ ایران غرب ″ نیز بر اساس تقسیم بندی زبان شناسان دو دسته اند :

الف : زبان های گروه ″ شمال غرب ″ : كهن ترین آنها ″ ماد ″ یا زبان كتاب مقدس زردتشت ″ اوستا ″ است كه زبان كردی را زنده ترین تجلی آن می دانند .

ب: زبان های گروه ″ جنوب غرب ″ : خط میخی عصر هخامنشی در حریم فارس .

با استناد به شواهد تاریخی انجام گرفته می توان اذعان كرد كه زبان كردی جزو زبان های هند و ایرانی و از شاخه های زبان های هند و اروپایی است .

در ازمنه كهن هرودوت از قوم ماد كه نام آنها در كتیبیه های میخی بیستون نیز آمده ، یاد كرده است . اگر اوستا را منبع و ماخذ قرار دهیم می توان زبان اوستا  ″ بویژه گاتها″ را زبان مادها دانست . كتیبه های پادشاهان آشور در مورد اقوام ماد ، پراكندگی جغرافیایی و نام رهبران آنها در كنار اوستا ، بزرگترین منبع برای شناخت  زبان مادهاست در اوستا كلمات بسیاری می توان یافت كه هنوز هم در زبان كردی امروزی باقی مانده و مورد استفاده اند . دیاكونوف می گوید : ″ زبان اوستایی ، مهم ترین زبان در ماد باستان بوده است ، زبانی بسیار قوی و وابسته به زبان های هند و اروپایی است ، این زبان را نمی توان زبان پارسی نامید كه زبان رسمی ایرانیان است . ″ می توان گفت كه تاثیر فرهنگ های متفاوت و غالب در پذیرش زبان به عنوان یك عامل برتر توسط فرهنگ مغلوب است، بی شك ظهور ادیان مختلف در خاورمیانه و بین النهرین و ظهور و سقوط امپراطوری های بزرگ در این منطقه ، به همراه تبعات فرهنگی سیاسی و اقتصادی ناشی از آن ، زبان كردی را نیز تحت تاثیر قرار داده است .

دیدگاههای فلسفی – ایدئولوژیك همیشه زبان را تحت تاثیر و تغییر قرار  داده اند ماركسیسم برای زبان اهمیتی قائل نیست و از دیدگاه ماتریالیستی به جهان می نگرد و اقتصاد را زیر بنا می داند . در اسلام زبان در زندگی نقش حیاتی ندارد بلكه عامل محوری در اسلام اعتقاد به یزدان و اصل توحید است اما ناسیونالیسم زبان را یكی از اركان بوجود آمدن ملت و زیربنای تشكیل اجتماع می داند . ماركسیسم از دیدگاه اینترناسونالیستی تمام ملل جهان را به یك چشم می نگرد و اسلام نیز از دیدگاه توحیدی نگاهی واحد به جهانیان دارد پس نگاه ماركسیسم و اسلام از كل به جزء و دیدگاه ناسیونالیسم در نقطه مقابل آن دو ، از جزء به كل است .

هر ملتی در جهان ابتدا بر اساس زبانش شناخته شده است ملت بدون زبان ، بدون هویت نیز می باشد .  هه ژار مكریانی  می گوید : اجتماعی كه فاقد زبان و فرهنگ است زیر گام های ملل دیگر له خواهد شد . هر ملتی كه خواستار زبان و ادبیات خویش باشد ملتی زنده محسوب می شود ملت زنده نیز در صورت فقدان آزادی و گرفتاری در بند و اسارت ، از خطر نابودی رسته است . برای ملتی چون ما پاسداری از زبان كردی خویش ، جمع آوری لغات و اصطلاحات كردی ، فولكولر كردی و آموزش زبان كردی تنها وسیله زنده نگه داشتن ملت كرد  است نباید فراموش كرد كه یك ملت زنده تنها با زبان ملی خویش زنده خواهد ماند .

و نیز  درباره زبان كردی و ریشه آن منابع تاریخی چه می گویند .

غالب مستشرقین زبان ″ مید″ ی را ریشه زبان كردی و از شاخه های آن به شمار می آورند . مینورسكی و مار با آنكه از دو راه متفاوت رفته اند اما به نتایج كاملا مشابهی رسیده اند ، از دید هر دو محقق سهم مدی ها ( مادها ) در تكوین نژادی كردها مسلم به نظر می رسد . مینورسكی بر این عقیده است كه تمام لهجه های بازمانده در زبان كردی از زبان پایه قدیم و نیرومندی نشات كرده اند و آن زبان مادی است . بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است كه گاثه ی زرتشت به زبان ″ مادی ″ است و نیز برخی برآنند كه زبان كردی كه  یكی از شاخه های زبان ایرانی است از باقی مانده های زبان ماد است .

طبری و ابن خردادبه و اصطخری به تفصیل از كردها نامبرده اند ″ كردو ″ به فتح كاف و زیادتی واو به زبان آشوری به معنای مقاتل و شجاع آمده است و در یكی از كتیبه های سرجون ملك آشور كه به خط میخی آشوری است لغت ″ كردو ″ یا ″ كاردو ″ به همین معنی استعمال شده است و بعید نیست لغت ″ گرد ″ به معنی شجاع نیز از همین اصل باشد .

دانشمند بزرگ آذربایجان احمد كسروی  در مقاله ی   كردها و لر ها  را   از   یك تبارند   می نویسد : ″ همه ی طایفه هایی كه در كوهستان های غربی ایران از حدود آسیای صغیر تا خاك فارس نشیمن داشته به نام های گوناگون كرد و لر و بختیاری و بهمئی و دیگر نام های خوانده می شوند در آغاز  اسلام   همگی این طایفه ها  جز نام   كرد نداشتند و تا آنجا   كه دانسته ایم نام ″ لر ″ نخستین بار در كتاب های اصطخری و مسعودی   دیده می شود مسعودی ″ اللریه ″ را گروهی از  كردان شمرده و اصطخری  هم از ″ بلاد اللور ″ سخن می راند . ″

پرفسور سایس می گوید : مادها عشایر كرد بوده و در شرق ( غرب ایران امروز ) سكونت داشته اند و ولایات آنها تا جنوب بحر خزر ادامه داشته و زبان آنها آریایی و از نژاد خالص  آریایی هستند . سیسیل . جی . ادموندز می گوید : به گمان من بنابر جهات و موجبات جغرافیایی و زبان شناسی می توان گفت كردهای امروز نمایندگان مادها و سومین سلطنت بزرگ شرق هستند .

دار مستتر می گوید : اوستای زرتشت به زبان مادی نگاشته شده است . مینورسكی می گوید : هر تحقیقی در مورد كرد و زبان كردی باید مبتنی بر ماد و زبان مادی باشد . برخی مورخان و زبان شناسان كرد از جمله پرفسور محمد امین زكی بیگ ، توفیق وهبی ، دكتر محمد امین اورامانی با مقایسه واژگان اوستای زرتشت و زبان كردی امروز مدعی هستند كه زبان كردی در مقایسه با زبان فارسی به اوستای زرتشت نزدیك تر است . زرتشت در سال ( 660 ق . م ) در ارومیه  1   امروزی به دنیا آمده و در همان جا نیز بزرگ شده است . دكتر بهزاد خوشحالی می گوید : زبان كردی از زبان های غنی و زنده ی جهان بوده از لحاظ آهنگ و سبك و صوت تنها یك رقیب در كنار خود می بیند وآن زبان فرانسوی است .

با مقدمه ای بر تعریف زبان و ریشه زبان كردی كه در بالا ذكرشد به سراغ لهجه های زبان كردی می رویم و ابتدا به این سوال پاسخ می دهیم كه عوامل به وجود آورنده لهجه ها در زبان كردی چه چیزهایی هستند ؟ یكی از عوامل مهمی كه سهم عمده ای در بوجود آمدن لهجه های گوناگون زبان كردی داشته است عامل جغرافیایی است ، شاهد زنده بر مدعای ما نوع و كیفیت تاثیر زبان های تركی ، عربی و فارسی بر مناطق مختلف كردنشین است به گونه ای كه میزان تاثیر این زبان ها در مناطق مختلف كردستان یكسان نیست . تجزیه ی كردستان در قرن هفدهم و متعاقب آن در قرن بیستم می تواند یكی دیگر از عوامل بوجود آوردنده ی لهجه های كردی باشد . وقتی یك كرد كرمانج حرف می زند شما متوجه می شوید كه زبانش تحت تاثیر زبان تركی قرار گرفته است اما وقتی یك كلهر حرف می زند شما متوجه می شوید كه لغات فارسی در زبانش بكار می برد و زبان او تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفته است . حال به بررسی گویش های زبان كردی می پردازم از آنجا كه زبان شناسان ، شرق شناسان و مورخان غیر كرد و بسیاری از دانشمندان و زبان شناسان كرد به تقسیم بندی های گوناگونی از زبان كردی و گویش های آن پرداخته اند و تقریبا تقسیم بندی مشابهی را عنوان كرده اند  به تعدادی از این نمونه ها اشاره خواهم كرد و در پایان به  تقسیم بندی خویش  از زبان كردی می پردازم ،امید آن دارم كه مورد قبول  خوانندگان و زبان پژوهان گرانسنگ  قرار گیرد.

مینورسكی زبان كردی را به لهجه های مختلف تقسیم بندی می كند :

2- زبان جنوب شامل : كرمانشاه – سنندج و   2 -زبان شرق شامل : سلیمانیه – مهاباد

3- زبان غربی كه شامل منطقه خاصی نیست و در سراسر كردستان متداول است

ایرادی كه به تقسیم بندی مینورسكی وارد است این است كه او لهجه ها را فقط بر اساس موقعیت جغرافیایی تقسیم بندی نموده است .

امیر شرف خان بدلیسی به استناد به دستور زبان ، زبان كردی را به چهار دسته تقسیم بندی كرده است : 1- كرمانجی  2- سورانی  3- كلهری  4- لری

توفیق وهبی ، زبان كردی را مركب از لهجه های زیر می داند :

1- كرمانجی

                 الف : كرمانجی شمال از شاخه های زیر بوجود آمده است . بادینانی – بوتانی – آشتیانی – حكاری و بایزیدی

                 ب : كرمانجی جنوب از شاخه های زیر بوجود آمده است . مكری – مهابادی – سورانی – اربیلی – سلیمانیه – كركوكی – سنندجی و اردلانی

2- لری شامل : بختیاری – لكی – فیلی – كلهری و ممسنی

3- گوران شامل : باجلانی – كاكه یی – زنگنه و هورامانی

4- زازایی

ایرادی كه به تقسیم بندی توفیق وهبی وارد است این است كه در دسته بندی لهجه كرمانجی جنوب ″ مكری و مهابادی ″ و ″ سلیمانیه و كركوك ″ و ″ سنندجی و اردلانی ″ به هم آمیخته تفاوتی چندان در میان آنها دیده نمی شود .

پرفسور محمد امین زكی بیگ می گوید : لهجه های زبان كردی چند دسته اند بزرگترین آنها لهجه كرمانجی است ، به استناد به كتاب شرفنامه ملت كرد را چهار دسته می داند . كرمانج – كلهر – گوران – لر .

استاد خال زبان كردی را به چهار دسته تقسیم می كند

1- زازا

2- كرمانجی راست شامل : سورانی – بابانی –مكریانی – اردلانی – كلهری – گورانی

3- كرمانجی چپ شامل : شمالی – بوتانی – بادینانی – حكاری – بایزیدی – شمدینانی

4- لری شامل : بختیاری – لكی – فیلی

ایرادی كه به این تقسیم بندی وارد است این است كه گورانی و كلهری خود گویش های مستقل هستند و در زیر شاخه كرمانجی راست نمی گنجد .

در پایان تقسیم بندی های زبان كردی باید گفت كه غالب زبان شناسان بر وجود چهار لهجه اصلی زبان كردی اتفاق نظر دارند .

بررسی فونتیك ( Phonetic ) ، گرامر و كلمات كردی مبنای علمی برای تقسیم بندی گویش های كردی است بر همین اساس و با كمك از نظریات و تحقیق پژوهشگران ، زبان شناسان ، مستشرقین و مورخان كه در بالا ذكر تعدادی از آنها آمده است زبان كردی را بر چهار گویش عمده و اصلی تقسیم بندی می نمایم و به جزئیات هر گویش خواهم پرداخت .

1- گویش كرمانجی شمال شامل گونه های بادینانی – بوتانی – آشتیانی – قوچانی – حكاری –بایزیدی – شمدینانی – جزیره ای

حوزه ی جغرافیایی گویش كرمانجی شمال در مناطق كرد نشین : دیار بكر – جزیره – ارزروم – هركی – شكاك- بایزید – حكاری – ماردین – وان – بتلیس – آگری – شمدینان – دهوك – زاخو – عمادیه –سنجار – عقره – عفرینی – ارومیه – سلماس – ماكو –نقده – برادوست – ترگور – مرگور-  كردهای قوچان  در شمال خراسان ایران – جلالی – دومبلی – كردهای ارمنستان – حسكه – قامیشلی – حلب – مناطق كردنشین آناتولی –ایروان – باروكلی در كوههای آرارات – تور عابدین – موش -  دوگو – ارزنجان – خرپوت – موصل – آمیدی – كوههای شنگار – سیواس – ملاطیه – اورفا – سلماس – كردهای (بجنورد – شیروان – درگز – كلات – گیلان – مازندران – نور – كلاردشت ) كردهای چاوان .

گویش كرمانجی شمال بیش از 22 میلیون گویشور كردی دارد كه بیشترین درصد گویشوران كرد را رغم می زند و حدود 49% از جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .

2- گویش كرمانجی جنوب شامل گونه های سورانی – مكریانی – اردلانی – بابانی – جافی

حوزه جغرافیایی گویش كرمانجی جنوب در مناطق كردنشین : مهاباد – بوكان – سردشت – بانه – پیرانشهر – نقده – اشنویه – سلیمانیه – كركوك – اربیل ( هه ولیر ) – موصل – رواندز – چمچمال – شقلاوه – كویه – قلعه دیزه – مریوان – سقز – تكاب – سنندج – دیواندره – لیلاخ – روانسر – گروس – شوانی – سول ئاوا – جوانرود – ثلاث باباجانی – دوكان – كفری – كلار

گویش كرمانجی جنوب بیش از 10 میلیون گویشور كردی دارد و حدود 22% جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .

3- گویش كلهری – لری شامل گونه های كلهری – لری – لكی – فیلی – بختیاری

حوزه جغرافیایی گویش كلهری – لری در مناطق كردنشین : كرمانشاه – اسلام آباد – ایوان – صحنه – كنگاور – كردهای همدان – قصرشیرین – گیلان – سومار – شیروان چرداول – هلیلان – زردلان – لومار – موسیان – ایلام – دهلران – آبدانان – سنقر كلیائی – قروه – بیجار – مهران – خانقین – مندلی – بیره ی – بدره – خرم آباد – كوهدشت – چوار – اركوازی – زرنه – كارزان – سرپل ذهاب – ممسنی – كرند – هرسین - تویسركان – اسد آباد – بیستون – سنجابی – دالاهو – پشت كوه و پیش كوه – میش خاص – هفت چشمه – دره شهر – پهله زرین آباد – مورموری – سراوبازان – ماهیدشت – كامیاران – خوران – چمچمال صحنه – چهارمحال بختیاری ( شهركرد ) – زرباتیه – خسروی – اركواز ملكشاهی – ریژاو – دزفول – الشتر – دینور – بروجرد – الیگودرز – هفت گلی – سوسنگرد – پلدختر – نیریز – كوت – كوه گلویی – تعدادی  از كردهای دشت شهرزور كه از اهالی ایوان – گیلان – ملكشاهی و خزل می باشند – ایل ملكشاهی – ایل كلهر – ایل سنجابی – ایل خزل – ایل اركوازی – ایل شوهان

گویش كلهری - لری بیش از 10 میلیون گویشور كرد دارد كه حدود 22%  جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .

4- گویش گورانی – زازایی شامل گونه های اورامانی – زازایی - گورانی

حوزه جغرافیایی گویش گورانی – زازایی در مناطق كردنشین : پاوه – نوسود – ژاورود – اورامان لهون – نودشه – حلبچه – بیاره – تویله – زنگنه – كا كه ای – روژبیانی – دزلی – پیر شالیار – رزاو – نگل – میانه – بخش هایی از ( درسیم – خارپوت – معدن – ارزنجان – دیار بكر – اورفا – بتلیس)

گویش گورانی – زازایی بیش از 5/2 میلیون گویشور كرد دارد كه بیش از 5 % درصد جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .
علیرضا خانی- ایوان
برگرفته از وبلاگ اسعد رازیان

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:15  توسط امیر  | 

شهرستان اشنویه (= شنو)

اشنویه : به کردی شنو  (Şino) یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی ایران است. این شهر مرکز شهرستان اشنویه است که در قسمت غربی این استان جای گرفته است. بر پایه سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این شهر برابر با ۲۹٬۸۹۶ نفر بوده است.

شیخ عبدالعزیز (برادر شیخ عبدالعظیم) از بزرگان آن است. محمد امین زاده بلدی ملقب به امین اشنوویی از شاعران سرشناس اشنویه است

اشنویه(شنو) در حالیكه در موزه قدم می زدم یك سنگ بزرگ با دستخطی قدیمی توجهم را به خود جلب كرد . طبق گفته راهنما این سنگ بین دو مرز آشوریان و
اوراتور ، نه صد سال قبل از بنای تخت جمشید قرار داده شده بود . این سنگ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌(كیله شین) نام دارد . نام شهر اشنو با خط میخی روی سنگ حك شده است . من كنجكاو شدم كه بیشتر در مورد این شهر بدانم. حالا من آنرا از جنبه های جغرافیای تاریخی و اجتماعی توضیح می دهم . اشنویه در جنوب غربی آذربایجان غربی ، بین سه كشور ایران ، عراق و تركیه واقع شده با طول جغرافیایی 45 درجه و 6 دقیقه و عرض 37 درجه و 2 دقیقه و 30 ثانیه و اختلاف ساعت آن با تهران 20 دقیقه و 12 ثانیه است و با مركز استان 71 كیلومتر فاصله دارد . ارتفاع متوسط آن از سطح دریا 5080 فوت معادل 1524 متر است و مساحت كل منطقه اشنویه 64 كیلومتر است . در شمالغربی دو قله بنام رندوله (با ارتفاع 6000 پاو ) و بابوله در روبروی هم قرار دارند و مشرف به شهر اشنویه می باشند . این دو قله دارایی یخچالهای طبیعی دره ای است .

اشنویه دارایی مطبوع ترین آب و هوای منطقه
آذربایجان غربی است سرد و مرطوب كوهستانی بوده و دارای زمستانهای سرد و طولانی و تابستانهای معتدل می باشد . حداكثر درجه حرارت در تابستان 6/40 درجه سانتیگراد و حداقل درجه حرارت 5/14 درجه مشاهده شده . گرمترین و سردترین محل ، به ترتیب نالوس و گلاز می باشد . میزان بارندگی سالیانه 5/440 میلیمتر و درجه رطوبت 5/2 درصد در سال می باشد . اشنویه منطقه بادخیز می باشد از جمله بادشمال (شه مال ) ، بادزریان ، باد قبله و باد سلماس . گادر ، كانی رش ، گلازچای ( روبار ) و گرد كاشان از جمله رودخانه های واقع در اشنویه اند كه بزرگترین آن رودخانه گادر به طول 100 كیلومتر است كه در كتاب های تاریخی به نام رود كدیر مشهور است . سلطان مصطفی ( كانی باد ) ، پیر رش ، باد كانی شیخ رش ، كانی پولیه ( آب آن از زیر شكاف سنگها می جوشد و بعد از جریان پیداكردن تبدیل به سنگهای كوچك آهكی می گردد ) ، كانی گراو ، كانی سپی ، كانی مرگور ، سه كانی عین الروم و ... از جمله چشمه های معدنی اشنویه هستند كه مردم برای علاج بیماری رماتیسم و امراض پوستی از آنها استفاده می كنند كه معروفترین آنها كانی گراو است كه در یكی از باغهای اطراف اشنویه واقع است در هنگام اشغال این منطقه توسط روسها دور تا دور آنرا میوه فرا گرفته مانند گردو ، بادام و انگور ( كه مورد توجه سیاح معروف عرب ابن هوقل نیز قرار گرفته است ) حمدالله مستوفی و یاقوت حموی از باغ های این شهر تعاریف زیادی نموده اند . مهمترین محصول صادراتی آن گندم و گیلاس است . ( طوریكه آنرا شهر گیلاس نامیده اند ) توتون اشنویه دارای معروفیت خاص است كه دارای ساقه كوتاه و برگهای پهن است و به توتون كردی معروف است . دارای منابع زیر زمینی دست نخورده از قبیل نفت است دنباله رگه های نفتی كركوك می باشد در چشمه كانی چاورش روی آب را ماده ای چربی فرا گرفته كه مردم در گذشته از این در چراغ می ریختند .

برده زرد ( سنگ زرد) ، سنگ آهن مرمر و سنگ های آهكی از جمله سنگ هایی است كه در اشنویه به فراوانی یافت می شود . اشنویه از نظر تاریخی یكی از بزرگترین شهرهای كردستان بوده ، قدمت آن زیادتر از سه هزار سال می باشد . در سیزده قرن از میلاد مسیح شهری آباد و پر جمعیت بوده و با حدود 400 هزار نفر جمعیت داشته و دارای چهار دروازه بود كه هر كدام به صورت قلعه مستحكم در جهار قسمت شهر قرار داشته اند. دروازة قلاتوك (قلعه) در شمالغرب ، روستای آسناوه (حسن آباد فعلی) در جنوب ، گرد كشان در شمال شرق و ركاباد در بالای جادة اشنویه - نقده قرار دارد . بعضی ها عقیده دارند كه اشنویه در قدیم به علت حضور ملكه صبا به نام شهر صبا معروف بوده نام شهر اشنویه به نام } اشنو { در سنگ كیله شین (Kelichin ) به خط میخی منقوش است . نام های قدیمی
شهر آشنو ( از زبان كلدانی ) ، عشنو ، شنو ، اشنو به معنی قلعه ، برج ، بارو ، سنگر و حصار است ولی به عقیدة برخی مورخان اشنویه در اصل ( اُشنه ) بوده كه به معنای گیاه خوشبو است و به فارسی آن گیاه را ( دواله ) گویند كه بر درخت صنوبر و گردو میپیچد . در كتیبه كوروش از ایالت ( اشنوناك ) كه همان اشنو است نام برده شده كه خواجگذار كوروش بوده اند  . از نظر تاریخی سابقه این ناحیه به قبل از مادها می رسد و اقوامی چون ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:14  توسط امیر  | 

زندگینامه احمد خانی

ژیان‌نامه‌ی ئه‌حمه‌دی خانی

ئه‌حمه‌دی خانی یه‌کێکه‌ له‌ شاعیر و ڕووناکبیره‌ مه‌زنه‌کانی نه‌ته‌وه‌که‌مان،به‌رێز دکتۆر مارف خه‌زنه‌دار له‌ مێژووی ئه‌ده‌بی کوردی به‌رگی دووه‌میدا به‌م شێوه‌یه‌ باسی  ‌کردوه:

             سه‌یدێ جه‌نگالا سه‌رێ زولفا شه‌ها شه‌هبازم ئه‌ز
               
مه‌ستێ جانا عیشوه‌ یا شه‌هنازێ نازک نازم ئه‌ز
             
ده‌ردمه‌نده‌ک من دڤێتن هه‌م نه‌فه‌س بت(خانی)یا          
کومه‌ هه‌مده‌سته‌ک هه‌بیتن سازێ خوه‌ش ئاوازم ئه‌ز

شاعیر و ڕۆشنبیری گه‌وره‌ی کورد خانی ناوی ئه‌حمه‌د بووه‌، کوری ئه‌لیاس کوڕی ڕۆسته‌م نازناوی شیعری له‌ هۆزی (خانیان) وه‌رگرتووه‌، به‌شێکی ئه‌م هۆزه‌ له‌ ده‌وروبه‌ری ناوچه‌ی بۆتان بوون،به‌ڵام بنه‌ماڵه‌ی شاعیر باریان کردووه‌ بۆ شاری بایه‌زید.

ئه‌حمه‌دی خانی له‌ساڵی(1650)له‌شاری بایه‌زید له‌ دایک بووه‌، وه‌ک له‌سه‌رچاوه‌کانی ژیانی و کرده‌وه‌ ئه‌ده‌بییه‌کانی شاعیر ده‌رده‌که‌وێ باب و باپیرانی له‌ ڕووی داراییه‌وه‌ ژیانیان ئاسان بووه‌ و به‌ به‌ختیاری ژیاون.

ئه‌حمه‌دی خانی هه‌موو ژیانی بۆ خوێنده‌واری و بڵاوکردنه‌وه‌ی ڕۆشنبیری و هۆشیاریی سیاسی خه‌رج کردووه‌ له‌ کۆمه‌ڵی کورده‌واریدا. ئه‌مه‌ دوو لایه‌نی ڕووناکی بووه‌ ،یه‌که‌میان به‌رهه‌مهێنانی داهێنانی ئه‌ده‌بی ، واته‌ شیعری، دووه‌میان فێرکردن و پێگه‌ناندنی منداڵان و لاوی کورد له‌ ڕووی خوێنده‌وارییه‌وه‌.

شاعیر له‌ مه‌ڵبه‌ندی له‌ دایکبوونی، شاری بایه‌زید. له‌ساڵی (1707)م  کۆچی دوایی کردووه‌ و هه‌ر له‌وێش نێژراوه‌، ئه‌و زانیارییانه‌ی له‌ ناوه‌وه‌ن ئه‌م مێژووه‌ ڕاست ده‌زانن،جگه‌ له‌مه‌ به‌ڵگه‌یێکی تریشمان به‌ده‌سته‌وه‌یه‌، پشتگیری ئه‌م ڕایه‌ ده‌کا ئه‌ویش ڕسته‌ی عه‌ره‌بی(طار خانی الی وبه‌) که‌ بۆ مردنی شاعیر دانراوه‌ به‌ حسێبی ئه‌بجه‌د ده‌کاته‌ ساڵی ( 1119هه)، ئه‌م ساڵه‌ به‌رامبه‌ر به‌ ساڵی (1707)ی مه‌سیحییه‌ و ڕاستتر که‌وتۆته‌ نێوان هه‌ردوو ساڵی (1707و1708)ی مه‌سیحییه‌وه‌.

له‌دوا په‌یڤه‌کانمدا به‌باشیده‌زانم به‌ کۆپله‌ شیعرێکی ئه‌حمه‌دی خانی کۆتا به‌م نووسینه‌م بهێنم و که‌ ده‌بێژێ:

میرێ‌ مه‌جلیس نه‌که‌نت موتریبێ گوویا چ بکت
غونچه‌ی خه‌ندان نه‌بتن بولبولێ شه‌یدا چ بکت
نه‌ینکا حوسنێ بتان لازمه‌ ساحێب نه‌زه‌ره‌ک
که‌سێ بینا کو نه‌بت دلبه‌رێ زیبا ج بکت
تالیبێ عیلم و که‌مال نه‌بتن عالیمێ دانا چ بکت
ته‌بعێ ( خانی) سه‌ده‌فا، گه‌وهه‌رێ عیرفانه‌ وه‌لێ
مه‌تن خوانه‌ک نه‌بتن ساحێبێ مه‌عنا چ بکت

6rppwh.jpg

زندگینامه علامه شیخ احمد خانی

احمد فرزند شیخ الیاس متخلص به « خانی » در روستای خان نزدیک شهر بایزید در ناحیه استان حکاری (در ترکیه امروزی) در سال 1650 میلادی چشم به جهان گشود و به کره خاکی پای نهادند که دلیل انتصاب وی به خان بدین خاطر می باشد و نیز بعضی دیگر وی را به طایفه و قبیله ی خانیان منسوب می کنند،در كتاب «دایره المعارف اسلامی» آمده كه شیخ احمد خانی در میان سالهای 1063 - 1000 هجری قمری زیسته. دكتر »بلچ شیركو» در كتاب «القضیة الكردیه» می گوید: خانی افسانه «مم وزین» را در سال 1011 هجری قمری نوشته و در سال 1072 چشم ازدنیا فرو بست.

 امین زكی بگ نیز در »تاریخ كرد و كردستان» و «نامداران كرد» (مشاهیر كرد) این تاریخ را پذیرفته و سخن دكتر شیركو را تكرار كرده است. استاد علاءالدین سجادی بعد از تحقیق و تفحص فراوان می گوید خانی در سال 1070 هجری متولد شده ودر 1126 در سن 56 سالگی دار فانی را وداع گفته. استاد حسن قزلجی هم در ابتدای كتاب «مم وزین» خانی كه توسط استاد هه ژار (عبدالرحمن شرفكندی) به لهجه موكریانی برگردانده شده می گوید: خانی در سال 1070  هجری متولد شده ودر سن 58 سالگی در بایزید وفات یافته و در همانجا تشییع شده است.

 استاد گیوموكریانی در ابتدای كتاب مم وزین می گوید: خانی در سال 1061 هجری متولد و در 1135 هجری در سن 74 سالگی در بایزید دار فانی را وداع گفته است.

 استاد دكتر نافع آگره ای هم د ركتاب «چند شاعر در سرزمین بادینان»می گوید: خانی در سال 1061 هجری تولد یافته اما برای وفاتش هیچ تاریخی را ذكر نكرده است.

 استاد امین بو زار ارسلان در ابتدای اثر مم وزین می گوید: خانی در سال 1062 هجری در روستای خانی به دنیا آمده و در سال 1120 در سن 58 سالگی وفات یافته است. حال برای اینكه بتوانیم سال ولادت و وفات خانی را به دست آوریم، لازم است اشعارش را بكاویم تا تاریخ (دقیق) زندگی و وفات این شاعر را به دست آوریم، به ویژه سال تولدش را. خانی در ابتدای داستانش می گوید20.Gif سالی كه من به دنیا آمدم مورخه 1061 بود و در سال 1105کتاب «مم و زین» را به پایان رساندم)).

 حال در می یابیم كه شیخ احمد خانی در سال 1061 هجری متولد شده ودر 1105 کتاب«مم وزین» را نوشته و مشخص است كه وی نتواند به سال وفات خود اشاره ای بكند. براساس سخنان استاد سجادی در كنار كتاب »صمدیه« سال وفات خانی به حروف ابجدنوشته شده كه می گوید: «طار خانی اله ر به » كه مصادف با سال 1119 می باشد.

براساس اسناد مذكور خانی در 1061 هجری در شهر بایزید متولد و در همانجا نیز نشو و  نما یافته، در همان دوران كودكی مشغول خواندن قرآن و كتاب های دیگری شده، سپس به مسجد مرادیه رفته و برای ادامه تحصیل به شهرهای اورفا، اخلات، بتلیس و جاهای زیاد دیگری را گشته و هر كجا كه عالم ودانایی را یافته نزدش اقامت گزیده و شهد علمش را چشیده. سپس به مصر رفته و اجازه ملایی را گرفته و به زادگاه و سرزمینش برگشته وبقیه زندگی اش را به وعظ و را هنمایی مردم و سرودن شعر و شاعری به سر برده تا اینكه در 1119 دار فانی را وداع گفته و در همانجا مدفون گشته.

 احمد خانی در قالب شعرهای حماسی جاودانش برای خوانندگان گرامی نیز این چنین خود را معرفی و مطرح می نماید: «من عطر فروشم نه طلافروش درخت وجود خود را در عرصه ادبیات کاشتم و به پرورش آن پرداختم، من کُرد کوه پایه و دامنه ی کوههای سر به فلک کشیده کردستان هستم، کلماتی که به زبان و به رشته تحریر در آورده ام کلمات اصیل کردی هستند و امیدوارم با لطف خویش و گوش شنوا نیک گوش فرا دهید»

خانی علوم اولیه و ابتدائی خود را در مساجد و حجره ها و نیز در مدارس بزگ شهرها مانند بایزید، تبریز و بدلیس فرا گرفت وی قبل از سن چهارده سالگی از برجستگیها و استعدادهای درخشانی بر خوردار بود، و نیز تلاش و کوشش خود را در زمینه ی بارور کردن بعد علم و معرفت به کار می گرفت و پس از آن شهر بایزید را ترک نموده و به شهر فراز پایتخت کشور عثمانی راهی گشت، مدت زمانی در آنجا سکونت گزید و علوم و دانستنیهای خویش را از مشایخ و علمای بزرگ اخذ نمود و بر همه ی علوم عصری تسلط و آگاهی کافی یافت، البته در فرا گیری مطالب و بخاط سپردن آنها بسیار نمونه و تیز عمل می نمود  و دارای استعداد فوق العاده ای بود. و در ادبیات عربی، فقه اسلامی، تصوف عرفان بخصوص در شعر دست بالایی داشتند و همراه با آن فرهنگ گسترده و شناخت ژرفی که در زمینه ادبیات و فلسفه و مسائل دینی داشتند شهرت پیدا کرد. احمد خانی علاو بر اینکه زبان کردی را می دانست و به آن افتخار می نمود، در عین حال به زبانهای عربی ، فارسی و ترکی نیز آشنا بودند و جوانان را به فراگیری و نوشتن آن فرا می خواند و هنگامی که به زادگاهش باز می گردد شروع به تآسیس مدارس دینی می نماید بدون اینکه توقع و انتظارو چشم داشتی از کسی داشته باشد داوطلب انجام وظیفه و تعلیم و تربیت جوانان می شود.

و برای یادگیری آنان کتابی سهل و آسان به نام (نوبهار بچوکان ) آماده می سازد تا اینکه علم را در نظر خوانندگان و مشتاقان و علاقه مندان به آن محبوب گرداند و بدین وسیله دوستی ملت و زبان خویش را اظهار نماید . بنابر این با توجه باینکه بر همه این زبانها مسلط بود ترجیح می داد که با زبان کردی کتابت نماید تا اینکه نشان دهد که کردها هم در ساختن تمدن انسانیت و بشریت سهیم بوده و بدین سان می خواهد که توان و نیروهای فکری ملت خود را ابراز نماید ، همانطور که خود می فرماید : « هیچکس نباید عرض اندام کند و بگوید همه ملتها صاحب میراث فرهنگی و کتب هستند ولی در این عرصه هیچگونه حساب و کتابی برای ملت کرد باز نکند» و حتی ادیبان را تشویق و وادار می نماید که اصالت خویش را به دست فراموشی نسپارندو با زبان مادریشان کتابت نماید نه با زبانهای دیگر .

احمد خوانی در نیمه ی دوم قرن هفدهم می زیست که در آن موقع میان دو امپراطوری فارس و عثمانی جنگ و جدال فراوانی بود و در همان زمان سران کرد به نزاع و جنگهای داخلی دچار گشته بودند کتابی خونین و حماسی پایدار برای رهبران کرد نوشت و آنها را به اتحاد و همبستگی فراخواند و به شدت از تفرقه و کشتن یکدیگر تذکر داد.و اهداف دشمنان ملت کُرد را اشکار و روشن می نماید که بزرگترین هدفشان اشغالگری در کردستان و بهرگیری و استفاده از منابع و موقعیتهای استراتژیکی ملت کرد است تا اینکه آنان را به عنوان سپر و سرنخ جنگ در مقابل کشورهای مهاجم  قرار بدهند و خوشان جان سالم به در برند.

همچنان همه ملت کُرد را که دارای توان و نیرو و خلاقیت هستند به بیداری و آگاهی و اعتماد به نفس فرا خوانذ که اتحاد و همبستگی و هماهنگی با هم داشته باشند و هیچگونه فرصتی را از دست ندهند و اوقات فراغتشان را با تعلیم و یادگیری و همکاری و  فعالیت ودینداری پرکنند .

بطوری که میان شکوفایی سیاسی و اقتصادی و علمی و دینی اتصال و پیوندی باشد .

علاو بر اینکه ازادی بیان و اندیشه و فکری قومی داشت نیز مدافع و حامی آزادی هم بود و در اشعار خود اشاره می کند به اینکه زنان هم باید علوم دینی و غیره را فرا گیرند تا بتوانند هویت و شخصیت دینی خود را حفظ نموده و خویشتن را از اسارت بی بند باری اخلاقی، بی حجابی، بی هویتی، ملعبه و بازیچه بودن دست دیگران آزاد و رهایی سازند و به مقام و منزلت واقعی خود دست یابند.

او نیز همچنان با ظلم وستم و زبان درازیها به مبارزه به پا خاسته و قد علم کرده است، بنابر این مهم ترین کاری که وی انجام داد علاوه بر کتاب شعرهای حماسی ( مه م و زین ) نوشتن فرهنگ کردی به عربی برای بچه ها و نوجوانان بود و نیز کتاب ( عقیده ایمان ) با زبان کردی بصورت شعر به تحریر در آورد و دیوان و شعرهای گوناگونی در زمینه های مختلفی داشت.

خانی از جمله شاعران بلند پایه و بزرگی است كه همیشه در دل ملت، جاوید است. همان فرزند خلفی كه كرد و كردستان را نگه داشته و از جمله آن ستاره های درخشانی است كه آثار ارزشمند به یادگار مانده از او شامل كتب ذیل است:

 1)مم وزین: داستان دلداری و عشق است یا بنا به گفته خانی داستان آزادی ملت كرد است.

 2) نوبهار: فرهنگ لغت عربی كردی است و به شیوه شعر و برای كودكان سروده و  همانند فرهنگ احمدی است كه در سال 1094 هجری تالیف شده است.

 3) عقاید كردی:‌ راجع به خداشناسی و الهیات است و به شكل شعر سروده شده كه هنوز چاپ نشدهاست.
4
) 
یوسف و زلیخا: داستان عشق و عاشقی یوسف و زلیخا ست كه از قرآن كریم اقتباس شده و هنوز چاپ نشده است.

 5) لیلا و مجنون : داستان عاشقی لیلی و مجنون است كه به شعر گفته شده اما هنوز چاپ نشده است.شاهكار خانی کتاب «مم وزین» است. این داستان حاصل شهد فكر،اندیشه و ذهن خانی است. خانی این گنجینه ارزشمند و پرزحمت وپایدار را از دریای فكر و اندیشه خودجمع كرده وبا تارو پود بی نظیر ابریشم سروده است.هدف خانی از خلق و سرایش «داستان مم وزین»‌توصیف خواسته های درونی و نیز درد دل بوده، چرا كه بدبختی و مظلومیت ملت خود را با تمام وجود حس كرده و خواستها و آرمانهای ملتش را فهمیده واین داستان را به عنوان ابزاری برای اظهار درونیات خود و ملتش به كار برده و می گوید: اگر كرد به زبان و فرهنگ خود اهمیت می داد نام او بر تارك جهان می درخشید و زبان و آدابش در رده دیگر ملتها جای می گرفت و همچنین راجع به عقب ماندگی و پریشانی ملتش اینگونه داد سخن سر می دهد: نمی دانم چرا ملت من از همه چیز بی بهره اند؟ اگر ما یك دلسوز داشتیم حتما همگی ما از او چیزی می آموختیم وایمانمان راسخ تر می گشت.

 خانی بعد از اینكه  دربه دری و مظلومیت ملتش را می نمایاند به این نتیجه می رسد كه آخرین راه چاره برای درمان آوارگیها و مصائب كردها، تنها و تنها اتحاد و برادری است. چرا كه ناسازگاری و تفرقه عامل اصلی عقب ماندگی و درجا زدنهاست،‌اما اتحاد موجب سرفرازی و كامروایی است.

 وی در سال 1708 میلادی در شهر بایزید به جوار حق شتافت و در همان جا به خاک سپرده شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:13  توسط امیر  | 

زبان و ادب كردی


این گفتار تحقیقی در مورد زبان و ادب كردی به وسیله استاد دكترمحمدصالح ابراهیمی(شه پول) تهیه شده‌است كه به معرفی ایشان می‌پردازیم.

دكتر ابراهیمی برای نخستین  بار در ایران قرآن‌كریم را بصورت كامل به زبان كُردی ترجمه و تفسیر كرده‌اند و توسط سازمان تبلیغات اسلامی ایران در سال 1376 چاپ و منتشر گردیده و باعث خوشنودی كرد زبانان در سراسر جهان شده‌است و توسط نمایندگان مردم ده شهرستان: پیرانشهر و سردشت، مهاباد، سنندج، دیواندره و كامیاران، سقز و بانه، قروه، پاوه، جوانرود و ایلام درمجلس شورای اسلامی ایران تقدیر و تشویق‌نامه بصورت كتبی از این مترجم قرآن كریم بعمل آمده و آنرا نیز در روزنامه جمهوری اسلامی در صفحه 14 چهارشنبه 19 اسفندماه  1377 خورشیدی به شماره 5728 سال بیستم – چاپ و منتشر كرده‌اند.

 دكتر ابراهیمی یكی از چهره‌های مطرح كُردهای اهل قلم می‌باشند و خدمات علمی مفیدی را به زبان، فرهنگ ، ادب و هنر كُردی انجام داده‌اند و بیش از 19 كتاب به زبان كُردی تالیف و چاپ و منتشر كرده‌اند. ایشان از اوایل انقلاب از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پروانه انتشار  مجله‌ای را بنام «گرشه‌ی كوردستان» با روش سیاسی، اجتماعی ، علمی، ادبی و هنری به زبان كُردی كسب كرداند كه خود هم صاحب امتیاز و مدیر مسئول و هم سردبیر آنها بودند، و مجله گرشه‌ی كردستان را به صورت ماهانه در تهران چاپ و در مناطق كردنشین توزیع می‌شد و از نخستین شماره آن كه در 1/3/1981 م انتشار یافته تا 9 شماره از آن را منتشر كرده‌اند.

 دكتر ابراهیمی همچنین در دانشگاه آزاد اسلامی و دانشكده علوم قضایی و خدمات اداری و دانشگاه مذاهب اسلام در تهران تدریس كرده و هزاران جوان ایرانی را آموزش داده‌است، وی عضو موسس و رئیس انجمن زبان، فرهنگ و هنر كُرد در تهارن می‌باشد و از آغاز دایر كردن برنامه‌های كُردی در سال 1358 در تهران در صدا و سیمای جمهوری اسلامی در بخش برون مرزی همكاری كرده و با صدای خود برنامه‌های را ضبط و پخش نموده و اكنون برنامه‌ای را بنام تفسیر نور، تفسیر قرآن به قرآن در بخش كُردی برون مرزی با صدای خود پخش می‌نمایند.

و مقاله‌ای از ایشان به زبان عربی در نشریه دانشگاه اصفهان چاپ و نشر 1345 خورشیدی تهیه و چاپ و منتشر شده است و در كنگره گستره زبان فارسی در دانشگاه تبریز شركت و سخنرانی نموده و متن آن سخنرانی در نشریه آن دانشگاه در سال 1371 چاپ گردیده است و بسیاری از  مقالات ابراهیمی كه در كنگره‌ها شركت كرده بچاپ رسیده‌اند.

ابراهیمی در كنگره ادبی فرهنگی مهاباد، كنگره توسعه كردستان در سنندج، كنگره بزرگداشت حكیم مولوی كُرد در شهرستان سقز، كنگره بزرگداشت بیسارانی در مریوان و بزرگداشت علامه غلامرضا اركوازی در دانشگاه ایلام، به عنوان سخنران شكرت داشت و همچنین در كنگره بزرگداشت شهدای حلبچه كه توسط  صدام شیمیایی شد و بیش از 5000 نفر كودك و پیر و جوان، زن و مرد شهید شدند، متن سخنرانی آن در كتاب حلبچه تكرار هیروشیما چاپ شده است، سخنرانی در یادواره عارف ربانی وفایی در شهرستان مهاباد، سخن گفتن در یادواره محمد قاضی و سخنرانی در بزرگداشت محقق و مترجم و شاعر نامی كُرد هزار و چاپ مقاله در یادواره حكیم مولوی كُرد در كتاب ریشه‌ پاك و در كتاب توسعه كردستان ....


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:12  توسط امیر  | 

ریشه یابی رقص کردی ، هه لپه رکی

«هه لپه رکی» چیست؟

 نیایش دیدنی کردها

 پیمان یاریان/ سنندج- خیلی ها از منظر جسم و مسایل جنسی به رقص نگاه می کنند. اگر ناآگاهانه باشد، به طور حتم هر رقصی را که ریشه در فرهنگ اصیل چند هزار ساله داشته باشد نیز، جزء ابزار مسایل جنسی می دانند. اما به یاد داشتن این نکته ضروری است که اکثریت قریب به اتفاق رقص ها، ریشه ای آیینی دارند. مردمان آسیا، آفریقا، بومیان استرالیا، سرخپوستان آمریکا و بسیاری از نقاط جهان در رابطه با راز و نیاز خود با خدای بزرگ خود و طلب بخشش گناهان، ازدیاد محصول زمین، اعطای زنی زیبا و دیگر نیازهایی که حتی بشر امروز سرسختانه تر از دیروز به دنبال آن است، رقص می کردند تا مگر خواسته هایشان برآورده شود. ریشهء بیشتر رقص ها در مشرق زمین است؛ زیرا شرق مبداء آیین های خداوندی است. منطقهء خاورمیانه، به ویژه فلات ایران و بالاخص بین النهرین، سرمنزل رقص های آیینی و حماسی است. مردمان سلسله جبال زاگرس بر بلندای بلندترین کوه های همیشه سرافراز خود رقصی جادویی به نام «هه لپه رکی» آفریدند، «هوره» می کنند تا خورشید را شاهد بگیرند.

حدود چند سال پیش در منطقهء عیلام تخته سنگی کوچک یافتند که بر روی آن آدم هایی دست در دست هم گذاشته بودند و دایره وار هه لپه رکی می کردند. قدمت این سنگ بیست هزار سال تخمین زده شده است. طبق اکتشافات باستان شناسان در این منطقه «سومریان» زندگی می کرده اند و تمدنی پرشکوه داشته اند که حتی «ویل دورانت» دربارهء آن ها می گوید: «آن چه که بشر امروز به عنوان فرهنگ و تمدن به دست آورده است، چیزی نیست که به آن ببالد، چون سومریان مردمی بودند که بیست هزار سال به طور منسجم تر آن را به وجود آوردند.»

هه لپه رکی در زمان سومریان در ابعاد آیینی، در دل مردمانش زاده شد و پا برجا ماند و در دوران امپراتوری «مادها» شکلی حماسی و ملی به خود گرفت. و اکنون مردمان سلسله جبال زاگرس (کردها) وارث رقصی هستند که در آن بوی مبارزه به مشام می رسد. مبارزه ای برای ماندن و زندگی کردن.

هندیان رقصی دارند به نام «شیوا»؛ شیوا خدایی است که خود می رقصد. شیوا برای ویرانی و آبادانی است. خدایی است که بر همه چیز احاطه دارد و مردمان هند چند هزار سال است پا به پای خدای خود می رقصند و پای می کوبند. در ژاپن این تفکر ریشه ای وجود دارد که؛ ایزد آسمان فرار کرد و به غاری دور پناه برد. و به همین جهت نور از جهان ناپیدا شد و همه جا را تاریکی فرا گرفت. و خواهرش بر در غار آمد و شروع به رقص و پایکوبی کرد. ایزد چون شیفتهء رقص بود، در غار را برداشت و نور به جهان بازگشت. در فرهنگ ژاپنی سرمنشاء ارتباط با خدا، رقص بوده است. و هیچ کدام از رقص های جهان هم از لحاظ آهنگ، ریتم، یکنواختی و آیینی- حماسی به پای رقص کردی نمی رسد.

رقص کردی یا هه لپه رکی با پشتوانه ای فرهنگی، آیینی و حماسی پا به عرصهء هستی نهاد. جزء به جزء ظاهری و باطنی رقص کردی هه لپه رکی به گونه ای به وجود آمده است که انگار نمایشی است بزرگ و چندین طراح لباس و صحنه، کارگردان و نمایشنامه نویس، مدتی زیاد بر روی آن کار کرده اند تا بر روی صحنه بیاید.

در هیچ کدام از انواع زیر مجموعهء رقص کردی هه لپه رکی چیزی به عنوان مسالهء جنسی معنا ندارد. زنان و مردان دست در دست هم و برای رسیدن به هدفی مشترک و یا ابراز خوشحالی نسبت به پدیده های طبیعی و انسانی، پایکوبی می کنند. در مراسم مذهبی چون سماع، پیروان اهل طریقت، برای اینکه نسبت به خدای خود ادای احترام کنند، با رقص سماع و دل کندن از زمین و ماده خود را به آسمان و خدای ازلی می رسانند. بشر از بدو پیدایش خود از هر طریقی خواسته است خالق خود را خشنود کند و چون خداوند به مادیات ارتباط داده نمی شده است، از این روی با ابراز رقص و شادمانی جسم خود را به روح ازلی پیوند داده اند. در ایران زمین جدای از رقص هه لپه رکی که قدمتی بس طولانی دارد، مراسم و رقص های دیگری نیز وجود دارد که برای تسکین درد بدن و التیام روح یا جسم پدید آمده است. مانند: «شمنیزم» شمن ها و «پریخوانی» ترکمن ها و «زار» در جنوب ایران. هر کدام از این رقص ها ریشه ای آیینی دارند و به بشر این را یادآوری می کنند که دنیای مادی فانی است و خداوند و رسیدن به او و خشنود کردن او جزء اندیشه بشر باید باشد.

انسان ها رقص و پایکوبی می کنند که نه تنها شاد باشند، بلکه آن انرژی انباشته از سکون را تخلیه کنند. اگر آدمی در ماه و سال زندگی خود رقصی نداشته باشد و با همنوعان خود تفاهمی در ابراز احساسات نیابد، بدون شک انرژی های ذخیره شده در بدن به نوعی منفک انسان را بیمار می کند. انسان نیازمند پرداختن به مراسم و آیین خود و تخلیهء انرژی های روز و ماه و سال است، تا بتواند توازنی در خود، دیگران و جامعه به وجود آورد.

هه لپه رکی بیان تفکری عمیق و ایجاد توازن اجتماعی است. این رقص نوعی وحدت و هماهنگی است، انسان ها را به دور خود و در گردش زمانی تاریخ، آزادی خواه و دموکراسی طلب نموده است. در هه لپه رکی اولین مبحثی که عنوان می شود و به چشم می آید به کار بردن دستمال است.

«هه ل» به معنای بالا پریدن است؛ نوعی جهش بدن و اندیشه که ریشه در آرمان خواهی دارد و «هه لپه رین» به معنای جست و خیز، جنبش و حرکت و تغییر است. کردها در جنبش آزادی خواهانهء خود همواره در حرکت و تغییر بوده اند. ممارست در یافتن راه حل های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن ها را دموکراسی طلب بار آورده است. چشم انداز گروه هه لپه رکی با ریتم مشخص و هماهنگ و در استواری اندیشهء ملی- قومی در دستمال گرداندن «چوپی کیش» است: دستمال گرداندن رهبر گروه هه لپه رکی معنایی جز به اهتزاز درآوردن پرچم نیست.

انسان به طور غریزی میل به رهایی دارد. و همیشه در صدد بوده و هست که به نوعی خود را از زیر یوغ ستم برهاند. پرچم و دستمال در رقص کردی هه لپه رکی چیزی جز مفهوم پرواز انسان از زیر بردگی و بندگی نیست و لازمه اش در تغییر و تحول است. همیشه مثل آن بادی که به دستمال (پرچم) می خورد، پویا و نوآور باش، ظلم ستیز و انسان دوست و در وفاداری به آن کوشا و دلیری کن.

«سرچوپی کیش» گروه را در ریتمی خاص هدایت و رهبری می کند. به جای جای گروه سرکشی و جهش متناسب با ریتم انجام می دهد که اعضاء گروه در پویایی خود حق خروج از آن ریتم را ندارند. این نشان از آن دارد که تک تک اعضاء (جامعه) به حدی به رهبری خود ایمان دارند که اجازه می دهند او حرکت کند، تا این که بتواند آزادانه گروه را هدایت کند. از زمان پیدایش انقلاب کشاورزی در منطقهء زاگرس و فلات ایران، مردمان این مرز و بوم پا به عرصهء مدنیت نهادند (8500 سال قبل از میلاد مسیح) و پایه ریز فرهنگی فراگیر شدند. و انسان ها تحت تاثیر انتظار در رویش محصول که پا در گرو زمان و دایره داشت، چیزی را در آیین خود جای دادند که امروزه شاهد آن هستیم. شکل دایره را در تقویم و ساعت برگرفتیم؛ زیرا نیاز به زمان رویش محصول ما را در دایره ای بزرگ قرار داد و رقص ما (هه لپه رکی)، دایره را از این بینش پرثمر به عاریت گرفت.

دیگر مورد مهم در رقص کردی، پا کوفتن بر زمین است. و اهمیت کوبین پا بر زمین چیست؟ کوبین پا در هنگام رقص کردی، معنا و مفهومی اسطوره ای دارد. مردمان سلسله جبال زاگرس و به ویژه منطقهء «هورامان»، بنا به دلایل جغرافیایی سختی که دارند نیاز به پاهایی محکم دارند. و برای اینکه پا فرمان از اندیشه برد آن را با رقص قوی کرده و به آن استحکام می بخشند. در هورامان رقص هایی وجود دارد تا با آن کمر خود و سایر اعضای آن را نیرومند کنند تا در برابر ناملایمات جغرافیایی تاب ایستادگی داشته باشند. در زمان های باستان مردمان این منطقه با این رقص (هه لپه رکی) جوانان شان را قوی می کرده اند تا بتوانند در برابر دشمن ایستادگی داشته باشند. معنای دیگر پاکوفتن در رقص کردی، بیدار کردن زمین برای کشاورزی در دورهء بعدی است.

بنا به تحقیقات پردامنه ای که صورت گرفته است، زن و زمان به هم گره خورده است. در زمان پیدایش کشاورزی این زن بود که به کشاورزی، به دور از چشم مرد، پی برد و آن را در زمانی معین برداشت کرد. زنان منطقهء ما جزء اولین زن هایی هستند که به برکت آب، محصول کشاورزی را پایه ریزی کردند و در زمانی دایره ای (تقویم) آن را برای شوهر و فرزندان شان به عمل آورند. پس مفهوم دایره در رقص کردی اسطوره ای است و در جمع آوری هر منظره ای زیبا و جلوه گر خاطره انگیز تر است.

نظم های رقص کردی (هه لپه رکی) عبارتند از: گه ریان، پشت پا، فتاح پاشایی، له بلان، خانه و میری یا خان میری، سقزی، خانانه، سه جار (سه بار)، شه لان، زنگی، چه پی، سه پی (سه پا)، قره، راسته، گه راه، هه و شار، رونیه، دو ده سماله (دو دستمال) کرماشانی و چه مه ری.


هه لپه رکی به طور معمول با سازهای سرنا و دهل، دوزله و دایره با تنبک، نرمه نای و تنبک و دایره و در بعضی مناطق مانند «مریوان» با ساز شمشال همراهی می شود.

همان طور که در سطور بالا اشاره بدان رفت، زنان و مردان دوش به دوش هم و با دستانی که نشان از اتحاد دارد، گونه ای از رقص را به وجود می آورند که به آن «ره ش به له گ» و یا «گندم و جو» می گویند. و باید خاطر نشان کنیم که انواع ریزه کاری های رقص هه لپه رکی اعم از فریاد کشیدن و موی از سر کندن در موقع رقص، نشانه هایی از وجود دشمن در چند قدمی است.
با توجه به نکته هایی که در خصوص ایجاد رقص کردی بیان شد، امروزه هه لپه رکی نقش آیینی خود را از دست داده است. مثلاً «هه و شار» برای رقص خرمن و به هنگام جمع آوری محصول برگزاری می شده است، و یا هر کدام از آن ها برای ابراز دردی و تسکین آن اجرا می شده است. اما در طی این تاریخ چند هزار ساله بنا به دلایل متعدد اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی، آن مفهوم اولیهء خود را از دست داده است. مردمان سلسله جبال زاگرس از دیرباز فریاد می کشند تا مگر دشمن بهراسد، اما این فریاد با قدمت بلند تاریخی خود رمز و تمثیل کردها شده است تا مگر چهرهء درون و برون دشمن را با خود آشنا کنند. آنان می رقصند چون همواره شور زندگی در دل دارند، خوشبین هستند که هیچ گاه دستمال از دست سرچوپی کش فرو نخواهد افتاد و بر بلندای بلندترین نقطهء خاورمیانه خرامیده اند؛ زیرا امید به زمان و طبیعت را از دست نداده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:10  توسط امیر  | 

کردستان مهد تمدن موسیقی جهان

تاریخ نویسان و موسیقی دانان معروف جهان معتقدند که ; کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می آید. گزنفون تاریخ نویس یونانی در این باره نوشته : بعد از حمله یونان به ایران و شکست کوروش هخامنشی از یونانی ها ، هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت ، کردها با خواندن نغمه ها و سرودهای دسته جمعی ، یونانی ها را مورد حمله قرار دادند. گزنفون افزوده که : چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگ ها هم استفاده می کردند. در ویژه نامه موسیقیایی " فاسکه که " که در فرانسه منتشر می شود ، آمده که ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونت دارند ، قدیمی ترین مهد موسیقی جهان بوده است. به نوشته این نشریه ، تمام ملودی های ایرانی در اینجا  منظور ایرانی بودن ملودی ها  یعنی جایی که فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته ، نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بی همتا و بی نظیر است. قوم کرد به عنوان یکی از قدیمی ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیل ترین موسیقی و ملودی های جاودان و بزرگ است. برای دستیابی به غنای موسیقی کردی باید از زرتشت و فرقه اهل حق شروع کرد ، زیرا اگر کرد خود را وارث تمدن ماد می داند ، زرتشت نوه به حق مادهاست و پیروان اهل حق نیز به حق کرد هستند و در کردستان زندگی می کنند و به زبان کردی گورانی سخن می گویند. بر اساس کتاب های قدیمی اهل حق ، هنر موسیقی از زمان های قدیم مورد توجه مردم این آیین بوده است. در نامه سرانجام (سرود یارسان) یکی از قدیمی ترین کتابهای اهل حق آمده است : زمانی که خداوند قصد داشت روح را در کالبد آدم بدمد ، روح در کالبد آدم قرار نگرفت تا اینکه بعد از چند روز خداوند به بنیامین دستور داد که روح را در کالبد آدم بدمد و بنیامین آوازی برای روح خواند و روح در کالبد آدم جای گرفت .موسیقی کردی در میان مردم کردستان دارای یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است ، بسیاری از صاحب نظران کرد معتقدند : موسیقی کردی یکی از اصیل ترین موسیقی های ایرانی که با گذشت قرن ها ، ویژگی های خود را در فولکلور عامه کرد زبان های ایرانی حفظ کرده است. سازهای رایج در موسیقی کردی نی ، سورنا ، نایه ، دهل ، تنبک ، تنبور و کمانچه است. به طور کلی در موسیقی ایرانی ملودی هایی در قالب هفت دستگاه ماهور ، شور ، نوا ، همایون ، سه گاه ، چهارگاه و پنج گاه جای می گیرند. اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یک دستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه " اصفهان " می باشد. بسیاری از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاری دیگر بر این باورند که شاخه ای از همایون است.  آوازهای " قه تاری " کردی در همین دستگاه جای می گیرند. در میان هفت دستگاه فوق ، دستگاه شور از سایر دستگاه ها وسیع تر و بزرگ تر است زیرا اگر چه در سایر دستگاه ها ، چندین آواز دیگر جای می گیرد ، اما دستگاه شور علاوه بر این خود دارای چندین " گوشه " دیگر می باشد.  این گوشه ها شامل ابوعطا ، بیات ترک یا بیات زند ، افشاری یاهه وشار ، ده شتی و بیات کرد می باشد.  بسیاری از آوازهای کردی مانند کابوکی ، شاییک ده گری ، گول نیشان گول نیشان و اکثر آوازهای حیران در دستگاه شور جای دارند. هنر موسیقی هر ملتی وقتی پیشرفت می کند که فرهنگ ملی آن دیار، مورد توجه باشد و شرط پیشرفت ، توسعه و احیا» آن در فرهنگ مردم نهفته است.
کردها
به فرهنگ ، زبان ، ادبیات ، سنت و موسیقی خود بسیار علاقه مند  و به همین دلیل در این مورد پیشرفت کرده اند. کردستان با دیرینه حماسی و عرفانیش ، با صفا و سادگی عاطفی ساکنانش و با طبیعت بکر و دست نخورده اش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورش دهنده موسیقیدانان بزرگی بوده است.
موسیقی کردی
دارای شیوه ها و آوازهای مختلف است که در زیر به آنها اشاره می کنیم. بیت بیت ، یکی از مهم ترین مقام های کلاسیک کردی که در جنگ ها ، جوانمردی ها و حماسه ها به کار برده می شود و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده که نام دیگر آن در موسیقی کردی " بالوره " می باشد. بالوره گویان ، بی پرده و بی واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر می دهند زیرا می دانند که کسی از آنان دلتنگ نمی شود.  بیت خوانی مبتنی بر نغمه های کاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است. این آواز کردی بیشتر در مناطق مهاباد ، مکریان و بوکان نواخته می شود. سوز و مقام سوز و مقام یکی دیگر از انواع شیوه های موسیقی کردی می باشد . مهم ترین ویژگی این آواز کردی توجه به سوز درون ، شکایت و زاری و چون با قدرت تمام صورت می گیرد به آن سوز و مقام می گویند  ، این آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد. سیاه چمانه  سیاه چمانه یکی دیگر از مهم ترین آوازهای کردی می باشد . این آواز به شکل هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده می شود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته و در پاره ای مواقع به آن مقام شیخانه یا صوفیانه هم می گویند. شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم به سیاه چمانه اشاره می کند و می گوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان است .در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد . اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردی جامه گرفته و به نام جامه سیاه درآمده و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی می پوشیده است. این موسیقی بیشتر در مناطق اورامان ، پاوه ، نودشه ، نوسود ، مریوان و غرب سنندج نواخته می شود. هوره
هوره از دیگر شیوه های موسیقی کردی است .
این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ ، ماتم ، غریبی و عزاداری را به شیوه های ملیح و متین به گوش شنونده می رساند. اعتقاد موسیقیدانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده و کردها که پیروان آیین زرتشت بوده اند ، با اهورامزدا شروع به خواندن می کنند. این آواز در کرمانشاه ، ایلام ، لرستان ، سرپل زهاب ، اسلام آباد ، کرند غرب ، گیلان غرب ، هرسین ، ماهیدشت و سنقروکلیایی نواخته می شود.حیرانیکی دیگر از آوازهای کردی حیران می باشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتا ، ائمه و پیامبران برخوردار است.  این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد.  لاووک  لاووک یا لاوژه از دیگر آوازهای کردی می باشد که از ترانه های کلاسیک کردی سرچشمه گرفته و در میان کردهای خراسان به مقام های ( لو و هی له لو شوان) خوانده می شود. این مقام مخصوص زنان و وجه تمایز" لاووک " با "حیران" در نوع زبان شعری به کار رفته در آن می باشد. لاووک به طور کلی به گویش زبان کردی سورانی اجرا می شود. این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردی کرمانجی صحبت می کنند وجود دارد. گورانی باشکوه ترین و بزرگ ترین شیوه موسیقی کردی می باشد . این آواز عظیم ترین دسته نغمات در موسیقی کردی را دارد و کهن ترین بخش ادبیات موسیقی کردی را شامل می شود. در زبان عامه به تمام شیوه ها و آوازهای موسیقی کردی گورانی نیز گفته می شود. چمریچمری نیز از آوازهای موسیقی کردی است که به پاس تجلیل از وجود باارزش از دست رفته ای اجرا می شود.  این آواز به معنای شیون ، عزا و نهال قامت خم شده است . چمری همانند نوحه خوانی در فارسی و در مناطق مختلف ایلام ، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادی دارد. اما موسیقی کردی وسیع تر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوه های محدود و مشخصی گنجاند. موسیقی کردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه می باشد. نغمه هایی از قبیل مقام های الله ویسی ، کوچه باغی ، صمد عسکری و ترانه های ملودیکی نیز در موسیقی کردی وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوار هستند .اگر چه گفته شد که ; مقام ها و آوازهای کردی ، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است ، ولی منظور این نیست که تمام مقام ها و آوازهای کردی ، بدون کم و کاست ، در چارچوب دستگاه های سنتی ایران قرار می گیرند. بعضی از آوازها و مقام های کردی مانند سیاه چمانه و هوره در موسیقی کردی وجود دارند که در داخل دستگاه های موسیقی ایرانی جای نمی گیرند و یک دستگاه خاص را می طلبند. علت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که ; این مقام ها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت و هجای این شعر نیز در ردیف های عروضی جای نمی گیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع کرده است. موسیقی کردی از دیرباز دارای ویژگی ، غنا ، ریشه و اصالت بوده و به صورت سینه به سینه نقل شده است . یکی از موسیقیدانان کردستان در مورد وضعیت موسیقی کردی چنین می گوید:  موسیقی کردی به علت تنوع از غنی پرباری برخوردار است و این غنی بودن موسیقی ، ماهیت ، اصالت و ریشه دار بودن آن را نشان می دهد.  به گفته هوشنگ شگرف به علت تنوع زیاد موسیقی کردی ، متناسب با هر منطقه کردنشین ، آوازهای خاص آن منطقه نیز وجود دارد و این یکی از نشانه های پر بار بودن موسیقی اصیل کردی است. وی می گوید : به علت تنوع زیاد موسیقی کردی ، برای تمام ملودی های شاد ، ریتمیک ، تراژدی و عزا در موسیقی کردی آواز وجود دارد. وی در مورد جایگاه موسیقی کردی در ایران گفت : نباید فراموش کنیم که مردم هر ناحیه به موسیقی محلی خود بیشتر از سایر مناطق توجه می کنند ولی تنوع و غنای موسیقی کردی باعث شده تا مردم سایر مناطق نیز به دیده احترام به ملودی ها و آوازهای کردی بنگرند و برای آنها جذابیت داشته باشد.  شگرف می گوید : موسیقی کردی در عصر حاضر چنان ارزشمند و پربها شده که موسیقیدانان سایر ملت ها از ملودی های کردی در موسیقی خود استفاده می کنند و در بسیاری از کشورهای اروپایی هم شاهد هستیم که بسیاری از آیین ها و برنامه های ملی خود را با موسیقی و ارکستر کردی شروع می کنند.  وی گفت : البته در این میان نباید تاثیر شعرهای پر محتوا و همچنین موسیقیدانان و خوانندگان نامدار کرد را در حفظ این میراث کردی نادیده بگیریم.  شگرف می گوید : اگر چه تلاش های زیادی انجام شد تا ملودی های کردی را با سایر ملودی ها ادغام کنند ولی ملودی کردی همانند طلای ناب است که با ملودی های دیگر ادغام نمی شود .هوشنگ شگرف تصریح کرد : دست اندرکاران عرصه موسیقی باید با استفاده از شیوه ای جدید و سازهای اصیل کردی موسیقی کردی را بازسازی کنند و به صورت گسترده در جامعه منتشر کنند تا هویت موسیقی اصیل کردی همچنان حفظ شود.  هوشنگ شگرف ایجاد و گسترش تئوری های موسیقی کردی و ملودی های کردی در مقاطع دانشگاهی و تحصیلی را یکی دیگر از راهکارهای خود برای حفظ موسیقی کردی می داند. وی در ادامه افزود : جوانانی که در دوران تحصیل در کردستان به موسیقی کردی علاقه مند می شوند پس از پذیرش در دانشگاه و در رشته موسیقی به علت نبود رشته موسیقی کردی در دانشگاه مورد پذیرش ، ناچار به موسیقی ایرانی و یا فارسی روی می آورند و این خود می تواند تاثیرات منفی در اصیل نگهداشتن موسیقی کردی بر جای بگذارد. وی افزود : از طرف دیگر جوان تحصیلکرده کردی که در دانشگاه های تهران پذیرفته می شوند به علت نبود امکانات موسیقی به کردستان برنمی گردند و در تهران کار موسیقی را ادامه می دهند که این عامل نیز باعث می شود در دراز مدت موسیقی کردی کمرنگ شود .یکی دیگر از موسیقیدانان کرد در این مورد می گوید : موسیقی کردی یکی از پربارترین ، غنی ترین و ارزشمندترین موسیقی نواحی ایران و در میان موسیقی نواحی ، موسیقی کردی بیشترین تاثیر را داشته است. شهرام علیمحمدی افزود : تنوع ریتمی ، ملودیک و تعدد بافت های آوازی و سازی که در موسیقی کردی وجود دارد رنگ و بویی خاص به این نوع موسیقی داده است. به اعتقاد وی در هر منطقه از کردستان فرم و بافت مخصوص برای موسیقی وجود دارد و شرایط جغرافیایی و اقلیمی آن منطقه بر نوع موسیقی آن منطقه تاثیر گذاشته و برای مثال موسیقی منطقه هورامان با موسیقی منطقه بان لیلاخ تفاوت زیادی دارد. وی افزود: در اورامان به علت ناهموار بودن منطقه از نظر توپولوژیک و شرایط جغرافیایی ، موسیقی گه ریان نداریم ولی در مناطقی که زمین مسطح و همواری وجود دارد این نوع موسیقی بیشتر به چشم می خورد. وی اعتقاد دارد به علت پتانسیل قوی ، عنایتی که در مناطق مختلف وجود دارد و به علت ارتباط نزدیک فرهنگ مناطق کردنشین و تبادلات فرهنگی با همدیگر ، موسیقی کردی هم تاثیر گرفته و هم تاثیر گذاشته ، اما به وضوح می توانیم بگویم که تاثیرگذاری موسیقی کردی بر سایر موسیقی ها بیشتر از تاثیرپذیری آن بوده است. به گفته وی به علت وجود رسانه های زیاد و دسترسی آسان به موسیقی سایر مناطق و نواحی ، تاثیری که موسیقی کردی از موسیقی های دیگر می گیرد به مراتب بیشتر است .علیمحمدی تصریح کرد : برای مثال در هیچ کشور و یا منطقه ای فرم های خاصی از موسیقی مانند لاووک و حیران وجود ندارد ولی در منطقه کردستان این نوع موسیقی به دلیل قدمت آن وجود دارد. وی افزود : به همین دلیل می توان کردستان را پلی برای ارتباط بین موسیقی قدیمی ایران با موسیقی جدید ایران قلمداد کرد. به اعتقاد وی امروزه تهدیداتی که موسیقی کردی را در خطر نابودی قرار داده به مراتب بیشتر از مسایلی است که برای این نوع موسیقی امنیت ایجاد کره است. وی افزود : مجموعه عواملی وجود دارند که باعث می شوند موسیقی کردی یا از بین بروند ، یا به فراموشی سپرده شوند ، یا زلالی خود را از دست بدهند و یا تغییر شکل دهند. وی ادامه داد : به نظر می رسد که تغییر شکل موسیقی کردی بیشتر از سایر عوامل تهدیدکننده آن تاثیر گذاشته و در این راستا نبود موسسه و یا انستیتوی برای جلوگری از تغییر موسیقی کردی و یا حفظ آن به این عامل سرعت داده است. این موسیقیدان افزود : برخوردی که با موسیقی کردی می شود یک نوع برخورد مدگراست یعنی نسل جوان با استفاده از تاثیرات و بازتاب رسانه ها و بدون اینکه از دارایی های خود استفاده کند ، خود را با آن رسانه وفق می دهد و موسیقی او نیز تحت تاثیر این نوع برخورد قرار می گیرد . وی بیشترین خطرات موسیقی کردی را از جانب جوانان می داند و می افزاید : در این نسل کمتر کسی را داریم که با استفاده از فرم های اصیل موسیقی خود آواز بخواند و یا به احیای آن بپردازد و حتی در برخی از اوقات برخورد نسل جوان با موسیقی کردی باعث به هجو کشیدن آن می شود . وی در ادامه با اشاره به اینکه موسیقی کردی در پاره ای از موارد به علت استفاده از سازهای الکترونیکی باعث محسور شدن نوازندگان قدیمی و سنتی شده افزود : البته این بحث دلیلی برای رد مطلق سازهای الکتریکی و یا تایید کامل آن نیست. وی گفت : اگر بتوانیم با استفاده از مصالح موسیقی کردی مانند سازها ، فرم های آوازی ، ریتم ها و ملودی های کردی موسیقی کردی را امروزی کنیم به راحتی می توان بین موسیقی کهن و قدیمی کردی با امروزی پل ارتباطی برقرار کرد.  به گفته وی با این کار هم می توانیم موسیقی سنتی و قدیمی خود را تثبت کنیم و هم می توانیم تهاجمات وارده بر موسیقی جلوگیری کنیم.  وی حفظ فاصله در موسیقی را یکی از عناصر مهم و ارزشمند برای حفظ یک نوع موسیقی می داند و می گوید : مثلا در بلوچستان چون فواصل موسیقی به خوبی رعایت می شود ، موسیقی آن دیار همچنان اصیل مانده ، اما در کردستان چون فاصله رعایت نمی شود موسیقی حالت اصیل خود را از دست داده و مردم هم کم کم به این نوع موسیقی عادت کرده  اند. وی نبود یک مکان آکادمیک و یا دانشگاهی که در آن بتوان موسیقی کردی را تدریس کرد و یا آموخت از دیگر مشکلات موسیقی کردی می داند و می افزاید : واحدهای آموزشی بیشتر در راستای موسیقی غربی یا اصیل ایرانی تدریس می کنند و جایگاهی برای تدریس سازهای اصیل کردی مانند نرمه نی یا سرنا وجود ندارد.  به گفته وی در دانشگاهای داخل کشور بیشتر موسیقی ایرانی تدریس می شود و موسیقدانان هم بیشتر به نوازندگی سازهای ایرانی می پردازند و چیزی برای موسیقی مقامی و نواحی و محلی نمی ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:10  توسط امیر  | 

کردها مردمانی که سلوکی ها ـ پارتها ـ ساسانیان و در قرون وسطی خلفای عرب ، مهاجمین مغول آتابانهای ترک برایشان تاختند . سلاطین بسیاری آنان را در طوایف بزرگ به سرزمینهای دیگر کوچانده و سرکوب کرده و به انقیاد در آوردند و سر انجام تقسیمات سیاسی در قرن نوزدههم و بیستم آنان را در میان پنج کشور ایران ـ ترکیه ـ عراق ـ سوریه -اتحاد شوروی پراکنده ساخت. کُردها در زمینه تاریخی ـ فرهنگی اش به عنوان قومی کهن در تاریخ تهاجم ها و مقابله ها و نبردها استوار تا پای جان ایستاده میتوان شناخت ، روح کُرد انعکاس طبیعت اوست، روح کرد هم لطیف و مهربان است در برابر دوست و هم خشن و جنگجوی قهرمان است در برابر دشمن ...
برای تاریخ کرد و سابقه آن میتوان تاچند هزارسال پیش ازمیلاد به عقب برگشت که بقول دکتر”سپایرز” : سابقه کرد راتا شش هزارسال قبل ازمیلاد درکوههای زاگروس تشخیص داده میگوید”تاریخ ، ملتی کهن تر از کرد در این سرزمین نشان نمی دهد”.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:8  توسط امیر  | 

قادر عبدالله زاده( مشهور به قاله مه ره) صبح امروز جمعه  در بیمارستان    قلی پور بوكان به دیار باقی شتافت.


قاله مه ره كه از چند روز قبل در بیمارستان بوكان به خاطر وضعیت نامناسب جسمی بستری شده بود امروز جمعه به دیار باقی شتافت .


زندگینامه قاله مه ره

«اسم من قادر عبدالله زاده است. اهل روستای "کولیجه"، از توابع شهرستان "بوکان" هستم. ۹۳، ۹۴ سالی سن دارم. "شیخ محمد"، شیخ منطقه بُرهان لقب "قاله مه‌ره" (قادر آرام) را به من داد. از ۱۱ سالگی "شمشال" نواختم، و هرگز این ساز فلزی زرد رنگ را از خودم دور نکرده‌ام.»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:6  توسط امیر  | 


شعر كردی با وجود محاصره‌ی فرهنگی، هرگز هویت ملی خود را از دست نداده و شاعران كرد بخاطر تشخیص امتیاز انسانی و مسیر متعهد خود، هرگز تسلیم تخیل بی بار و پروسه زیبایی كلام نمی‌شود. آنچه خط همبستگی زبان و جان خلاق این شاعران را به وجود می‌آورد، زبان مشترك آنها از یك حلقوم خونین است.

یكی از عمده عواملی كه تاكنون سبب حفظ و حراست فرهنگ ملت كرد شده است همین همسویی اندیشه‌ی قومی است. شاعران كرد به آن نكته فروزش و فراگیر اندوه و شادمانی مشترك انسانی رسیده‌اند و زبانشان ... همبسته‌ی بغض‌ها و بیم‌ها و دردها و عشق‌ها و عاشقانه‌های آدمی را در بر می گیرد.

شاعرانی كه رسوب، فرهنگ، دردها و ناعدالتیها و ادبیات این ملت را به گوش دنیا رسانده و خود نیز جهانی شده اند . یكی از این شاعران جهانی و معاصر كرد استاد شیركو بی‌كس می باشد.


شیرکو بیکه س از شاعران برجسته ی کردستان عراق که در سال ۱۹۴۰ میلادی در شهر سلیمانیه به دنیا آمد . در سال ۱۹۶۸ اولین مجموعه شعر خود را به نام ) مهتاب شعر ( به چاپ رسانید .او جزو شاعران نسل دوم کردستان عراق و از هم نسلان عبدالله په شیو ،لطیف هلمت و رفیق صابر است. شیركو بی‌كس فرزند «فایق بی‌كس» كه پدرش یكی از شاعران بزرگ و ملی كرد می باشد. شیركو بیكس‌ در سال 1940 میلادی (1319) شمسی در شهر سلیمانیه به دنیا آمد و در دامن مادری فرهنگ دوست و پدری دانا بزرگ شد.

او بعد از استاد عبدالله گوران، یكی از شارحان و معماران پیشرو شعر آزاد كوردی است. شیركو بی‌كس پر كار و خستگی ناپذیر كه بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنكه در نقد ، داستان و ترجمه تواناییهایی در خور و شایسته می باشد، اما كار شعر ، سرنوشت محوری قلم او را رقم می زند . استاد شیركو بی‌كس هر چند وابستگی به احزاب و گروههای فعال سیاسی كورد را داشت اما از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه ظلم و زور روا شده به ملت كورد پرداخت و سالها در این زمینه به فعالیت پرداخت كه می توان به مبارزات او در این مهم بر علیه رژیم فاسد و اشغالگر بعثی صدام حسین و سرودن شعر برای شخصیتهای مبارز كورد و شهیدان این راه اشاره كرد.

سخت كوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر كوردی ، به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سید علی صالحی سالها پیش شیركو بی‌كس را امپراتور شعر دنیا نامیده است .

شیركو بی‌كس در جامعه فرهنگی كورد، هم وزن احمد شاملو در پهنای ادبیات معاصر فارس می باشد. آثار شیركو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی اولین مجموعه‌ی شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون: آئینه‌های كوچك «شعر» ، بامداد «شعر»، من عطشم را با آتش فرو می نشانم «شعر»، كاوه‌ی آهنگر «نمایشنامه منظوم»، سپیده دم «شعر»، پیرمرد و دریا «همینگوی – ترجمه»، دو سرود كوهی «شعر»، رودخانه‌ها «مجموعه داستان»، عقاب «شعر»، كجاوه گریه‌ها«شعر»، صلیب و مار و روزشمار شاعر «شعر بلند» و... مجموعه مقالات ، ترجمه‌ها و ... می باشد. شیركو بی‌كس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار كارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسكی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت كرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.

اشعار شیركو تاكنون به زبانهای آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و... ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در كتابهای درسی چند كشور برای تدریس گنجانده شده است.

” دو سرو كوهی “ ،”‌عقاب“ ، ” رود“ ، ”سپیده دم “ ، ” آفات “ ، ” كركس “ ، ” عطشم را شعله فرو می نشاند “‌ ، ” دره پروانه ها “ ، ” صلیب ، مار و روز شمار یك شاعر “،” سایه “‌و ”آزادی، این واژه ی بی آبرو “  از جمله دفتر های شعر این شاعر كرد است كه به زبان های فرانسوی ، ایتالیایی ، سوئدی ، عربی و... ترجمه وچاپ شده اند . در  ایران نیز در سالهای اخیر، مجموعه هایی از او همچون منظومه بلند ” دره پروانه “ و ” آزادی ، این واژه ی بی آبرو “ با همت "محمد رئوف مرادی” ترجمه وبه چاپ رسیده است .
مهمترین شاخصه كارهای شیر كو بیكس ، غربتی است كه بن مایه اصلی آثار اوست. غربتی كه هم درونی است وهم بیرونی. بدین معنا كه شعوری كه شعر به شاعر هدیه می كند موجب غربت درونی اوست كه این فصل مشترك تمامی شاعران اصیل است . دیگر غربتی است بیرونی؛ كه از دور دست های تاریخ ملتش سر چشمه می گیرد و تا دوران پر آشوب معاصر همواره این غربت در صورت ها و صورتك های بی شمار مكرر شده است .

شیركو بی‌كس بی‌شك مانند حلقه‌ای گره خورده در زنجیره‌ی خدایگان تاریخ ادبیات دنیا چفت شده است، خدایگانی مانند: لوركا، محمود درویش، نرودا، ریتسوس، داستایوسكی، شاملو، جبران خلیل و... كه چنان بتی ستودنی در معابر استوره‌ای ملل دنیا جاودانه خواهند ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:5  توسط امیر  | 

سفرمسعود اوزیل بازیکن کرد،تیم ملی آلمان ورئال مادریداسپانیابه کردستان عراق

به گزارش کرد فوتبال به نقل از کردپرس-«مسعود اوزیل» ستاره تیم ملی فوتبال آلمان و بازیکن فعلی تیم رئال مادرید اسپانیا که اصالتاً اهل دیاربکر و از کُردهای ترکیه است به زودی از اقلیم کردستان دیدن می کند.

مسعود اوزیل اخیراً در مصاحبه با کانال آلمانی ZDF گفته است من کُردم نه ترک، من اهل دیاربکر در کردستان ترکیه هستم و برای من مایه افتخار است که به عنوان یک بازیکن کُرد در لیگ اسپانیا و در تیم ملی فوتبال آلمان توپ می زنم.

 گزارشگر شبکه ورزشی الجزیره نیز به هنگام پخش بازیهای رئال مادرید همواره از مسعود اوزیل به عنوان یک بازیکن کُرد نام می برد.

 

شایان ذکر است دو تیم رئال مادرید اسپانیا و رقیب سنتی اش یعنی بارسلونا در اقلیم کردستان طرفدارانی فروانی دارند.

باشگاه رئال مادرید متعلق به پادشاهی اسپانیاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:27  توسط امیر  |